تفاسیر    سوره : يس    آیه : 9

متن عربی آیه : وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ

  • در برابرشان ديواری کشيديم و در پشت سرشان ديواری و بر چشمانشان ، نيزپرده ای افکنديم تا نتوانند ديد


  • ترجمه فولادوند
    و [ما] فراروى آنها سدّى و پشت سرشان سدّى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان‏] آنان فرو گسترده‏ايم، در نتيجه نمى‏توانند ببينند.


  • ترجمه مجتبوی
    و از پيش رويشان ديوارى و از پشت سرشان ديوارى نهاده‏ايم و بر ديدگانشان پرده‏اى افكنده‏ايم، از اين رو هيچ نمى‏بينند- كنايه از اينكه از همه سو فروگرفته شده‏اند و راه حق را كه هدايت و رستگارى است نمى‏بينند-.


  • ترجمه مشکینی
    و ما از جلو رويشان سدّى و از پشت سرشان سدّى قرار داده‏ايم و آنها را (از هر سو) پوشانده‏ايم (يا چشمانشان را كور كرده‏ايم)، از اين رو نمى‏ بينند (نمى‏توانند اطراف خود را ببينند تا با آيات آفاقى متنبّه گردند)


  • ترجمه بهرام پور
    و ما در برابرشان حايلى نهاديم و در پشت سرشان حايلى و بر چشمانشان پرده افكنديم، پس ايشان نمى‏توانند ديد

تفسیر مجمع البيان

در نهمين آيه مورد بحث مى‏فرمايد:
وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ‏
و ما در فراروى آنان سدى، و در پشت سرشان نيز سدى قرار داديم و در همان حال ديدگان آنان را نيز با فرو افكندن پرده و پوستى بر آنها، پوشانديم، از اين رو آنان چيزى را نمى‏بينند.
آيه مورد بحث يكى از دو مثال تفكرانگيز و يكى از دو تشبيه جالب در مورد كسانى است كه از پذيرش حق و ايمان به خدا روى برمى‏گردانند و منظور اين است كه خدا آنان را به كيفر حق‏ستيزى و ناسپاسى‏شان به حال خودشان وامى‏گذارد؛ و اين بسان آن است كه بگويد: ما آنان را در حال ناتوانى و شكست، به حال خود رها كرديم و همين رها كردن از پيش رو و پشت سرشان بسان سدى گرديد تا در همانحال بمانند و نجات نيابند.
و اگر بگوييم كه اين بيان، وصف حال و روز آنان در سراى آخرت است، در آن صورت بايد گفت منظور اين است كه آنان در آتش دوزخ در شرايطى گرفتارند كه از هر سو آتش آنان را محاصره نموده و راهى به سوى پس و پيش ندارند.
و اگر آيه را در اشاره به وصف تيره‏بختان و تجاوزكارانى تفسير كنيم كه آهنگ كشتن پيامبر را داشتند، در آن صورت منظور اين است كه: ما در فراروى اين كفرگرايان مانعى، و پشت سرشان نيز سد و مانعى قرار داديم تا پيامبر را نديدند و نتوانستند دست ستم به سوى او دراز كنند؛ و ما ديدگانشان را كور ساختيم و در نتيجه پيامبر را نمى‏ديدند.
در اين مورد آورده‏اند كه «ابوجهل» از عناصر تجاوزكارى بود كه آهنگ كشتن پيامبر را نمود، امّا پس از اين تصميم ظالمانه هرگاه شبانگاهان براى اجراى نقشه شوم خود به سراغ پيامبر مى‏رفت، آن حضرت را نمى‏ديد و خدا ميان او و پيامبرش مانعى پديد مى‏آورد تا هرگز دست پليدش به آن بزرگوار نرسد.
به باور پاره‏اى منظور از «فاغشيناهم...» اين است كه: پس ما آنان را كور كرديم، از اين رو راه رستگارى و نجات را نمى‏بينند.
و به باور پاره‏اى ديگر منظور اين است كه: ما آنان را به سبب عذاب كور كرديم، از اين رو آنان آتش را نمى‏بينند.
و از ديدگاه برخى منظور اين است كه: و هنگامى كه آنان از قرآن و ايمان به خدا روى برگرداندند، اين كوردلى و نگونسارى گريبانشان را گرفت، به گونه‏اى كه بسان يك انسان به غل و زنجير كشيده شده، نمى‏توانستند حركت كنند و خود را نجات دهند.
* * *
در آخرين آيه مورد بحث مى‏فرمايد:
وَسَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ‏
و به همين جهت هم براى آنان يكسان است كه هشدارشان بدهى و از حسابرسى و بازخواست و كيفر گناهانشان، آنان را بترسانى و يا نترسانى و هشدارشان ندهى، در هر صورت آنان ايمان نمى‏آورند و حق را نمى‏پذيريند!

تفسیر الميزان

" وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ" كلمه" سد" به معناى حائل بين دو چيز است. و جمله" من بين أيديهم و من خلفهم" كنايه از همه جهات است. و كلمه" غشى" و" غشيان" به معناى پوشاندن است، مثلا مى‏گويند:" غشيه كذا" يعنى فلان چيز او را پوشاند و فرا گرفت. و نيز مى‏گويند:" أغشى‏ الامر فلانا" يعنى فلان گرفتارى شروع كرد فلانى را در خود فرو ببرد و بپوشاند. و اين آيه شريفه متمم تعليل سابق است. و جمله" جعلنا" در اين آيه عطف است بر" جعلنا" در آيه قبلى.
و از تفسير فخر رازى حكايت شده كه در معناى تشبيهى كه در اين دو آيه آمده گفته است: مانعى كه نمى‏گذارد آدمى در آيات خدا نظر كند، دو قسم است: يكى از نظر در آيات أنفس جلو مى‏گيرد، و ديگرى از نظر در آيات آفاق، موانع قسم اول را تشبيه كرده به غل و زنجيرى كه صاحبش را مقمح مى‏كند، و نمى‏گذارد سر خود را پايين آورده و خود را نگاه كند، و چشم بر بدن خود بيفكند. و قسم دوم را تشبيه كرده به سدى كه اطراف آدمى كشيده شده باشد و نگذارد انسان آفاق را ببيند و آياتى كه در آفاق هست برايش ظاهر گردد، كسى كه مبتلا به اين دو مانع شود به كلى از نظر كردن محروم مى‏ماند «1».
و معناى دو آيه اين است كه: كسانى كه از اين كفار ايمان نمى‏آورند، براى اين است كه ما در گردنشان غل افكنده‏ايم و دستشان را بر گردنشان بسته‏ايم، و غل تا چانه‏شان را فرا گرفته و سرهايشان را بالا نگه داشته، به همين حال هستند، و نيز از همه اطراف آنان سد بسته‏ايم، ديگر نه مى‏توانند ببينند و نه هدايت شوند.
پس در اين دو آيه حال كفار را در محروميت از هدايت يافتن به سوى ايمان، و اينكه خدا آنان را به كيفر كفرشان و گمراهى و طغيانشان محروم كرده، مثل زده و مجسم ساخته است.
در تفسير آيه" إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها" «2» در جلد اول اين كتاب گفتيم: اين اوصافى كه در اين مثل و در نظايرش در قرآن براى مؤمنين و كفار ذكر شده، كشف مى‏كند از اينكه براى انسان حياتى ديگر در باطن اين حيات دنيوى هست كه از حس مادى ما پوشيده شده، و به زودى در هنگام مرگ و يا در روز بعث، آن حيات براى ما ظاهر و محسوس مى‏شود. پس بنا بر اين كلام در نظاير اين آيات و در مثلهاى مورد بحث بر مبناى حقيقت‏گويى است، نه مجازگويى، كه بعضى از مفسرين پنداشته‏اند.
" وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ" اين جمله عطف تفسيرى و بيانى است، و تقرير است براى مضمون سه آيه قبل، و منظور از آنها را خلاصه‏گيرى نموده و در عين حال زمينه‏چينى مى‏كند براى آيه" إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ ..."
احتمال هم دارد عطف بر جمله" لا يبصرون" بوده باشد و معنايش اين باشد كه:
اينها نمى‏بينند، در نتيجه چه تو ايشان را انذار كنى و چه نكنى ايمان نخواهند آورد. ولى وجه اول به ذهن نزديك‏تر است.

تفسیر نور


با اين كه قرآن استوار و حكمت آموز است و رسالت پيامبر قطعى است و راه دين مستقيم
است و خداوند قوى ومهربان است، لكن چون اكثر مردم، غافل، بى ايمان و گرفتار خرافاتند،
از هر سو بروند به سدّى محكم و بن بست برخورد مى‏كنند.
سيماى افراد لجوج در اين آيه بسيار دقيق و جالب ترسيم شده است:
اوّلاً: غافل هستند، «فهم غافلون» و در نتيجه ايمان نمى‏آورند. «فهم لا يؤمنون»
ثانياً: خرافات آنان را گرفتار كرده است. «فى اعناقهم اغلالا» و همچون شتر چموش از پذيرفتن
حقّ سر باز مى‏زنند. «فهم مقمحون» از پيش و پس در محاصره هستند، «سدّا» و بر چشمان
آنان پرده‏اى آويخته شده و نمى‏بينند.
شايد مراد از «من بين ايديهم سدّاً» آرزوهاى طولانى انسان براى آينده و مراد از «من
خلفهم سدّاً» غفلت از خلافكارى‏هاى گذشته باشد كه آن آرزوها و غفلت‏ها دو مانع بزرگ
براى ديدن حقّ است.
در اين آيات، دو كيفر در برابر دو انحراف بزرگ قرار گرفته است. (فهم غافلون فهم لا
يؤمنون)، (جعلنا فى اعناقهم اغلالاً جعلنا من بين ايديهم سدّا)
1- هزار چراغ دارد و بى راهه مى‏رود، بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش. (و
جعلنا من بين ايديهم سدّا)
2- غافلان بى ايمان، نه از گذشته‏ى کفّار عبرت مى‏گيرند، (خلفهم) و نه از معجزه
و استدلالى كه پيش روى آنان است. (من بين ايديهم)
3- كافر در بن بست است. (سدّا)
4- در تبليغ، معقولات را با محسوسات تشبيه كنيم. (سدّا)

تفسیر نمونه

جمعى از مفسران شان نزولهائى براى آيه فوق ، و آيه بعد از آن ذكر كرده اند كه در باره ابو جهل يا مردى از طايفه بنى مخزوم يا قبيله قريش ‍ نازل شده ، آنها كرارا تصميم بر قتل پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) گرفتند، ولى خداوند از طريق اعجاز آنها را از اين كار بازداشت ، و در آن لحظه حساس كه به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيدند
و مى خواستند ضربه كارى بزنند چشمانشان از كار افتاد، يا قدرت حركت از آنها سلب شد.
ولى اين شاءن نزولها مانع از عموميت مفهوم آيه و گستردگى معنى آن در باره همه سردمداران كفر و متعصبان لجوج نخواهد بود، ضمنا تاييدى است بر آنچه در بالا در تفسير جمله فهم لا يومنون بيان كرديم كه منظور از آن اكثريت مشركان نيست ، بلكه اكثريت سردمداران شرك و كفر و نفاق است .
آيه بعد توصيف ديگرى از همين افراد است ، و ترسيم گويائى از عوامل نفوذناپذيرى آنها، مى فرمايد: ما در پيش روى آنها سدى قرار داديم و در پشت سرشان سدى (و جعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا).
آنها در ميان اين دو سد چنان محاصره شده اند كه نه راه پيش دارند و نه راه بازگشت ! و در همين حال ((چشمان آنها را پوشانديم لذا چيزى را نمى بينند)) (فاغشيناهم فهم لا يبصرون ).
عجب ترسيم گويائى ؟ از يكسو همچون اسيرانى هستند كه در غل و زنجيرند.
از سوى ديگر حلقه غل چنان پهن و گسترده است كه سرهاى آنها را به آسمان متوجه ساخته و مطلقا از اطراف خود چيزى نمى بينند! از سوى سوم سدى از پيش رو و پشت سر آنها را در محاصره خود قرار داده و راه پيش و پس را بر آنها بسته است .
از سوى چهارم چشمان آنها بسته شده ، و قدرت ديد و باصره آنها به كلى از كار افتاده است .
خوب فكر كنيد كسى كه داراى چنين اوصافى است چه كارى از او ساخته است ؟ چه چيزى مى فهمد؟ چه چيزى ميتواند ببيند؟ و چگونه ميتواند گام بردارد؟ و چنين است حال مستكبران خود خواه و خودبين ، و مقلدان كور و كر، و متعصبان لجوج در برابر چهره حقايق !