سری دوم تفسیر نور

تفسیر نور که یکی از کاربردیترین تفاسیر قرآن کریم است

بصورت فایل پی دی اف در اختیار شما کاربران گرامی قرار می گیرد

هر هفته ۱۰ سوره را جهت دانلود در اختیار شما بزرگواران می گذاریم

این هفته هم سری دوم را در وبلاگ قرار دادیم باشد که ...

هود

يوسف

رعد

ابراهيم

حجر

نحل

اسراء

کهف

مريم

دانلود کنید با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد (ص)

 

اعمال دهه اول ذی الحجه

1. روزه گرفتن نه روز اول این دهه كه ثواب روزه تمام عمر را دارد.

2. در هر شب از دهه اول مابین نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز بجا آورد، در هر ركعت پس از حمد سوره توحید و سپس این آیه را بخواند: «و واعدنا موسی ثلثین لیله و اتممناهها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله و قال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین»
تا شریك ثواب حاجیان گردد، بدون این كه از ثواب آنان چیزی كاسته شود.
ما به موسی، سی شب مهلت دادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم و دیدار با خدایش چهل شب كامل گردید. موسی به هارون برادرش گفت: جانشین من در میان قبیله ام باش، آرامش را برقرار ساز و پیروی از راه بدكاران مكن.

3. از روز اول تا روز عرفه در عقب نماز صبح و پيش از مغرب اين دعا را بخواند چنانچه حضرت صادق عليه السلام ميخوانده است :
اللهم هذه الأيام التي فضلتها على الأيام و شرفتها قد بلغتنيها بمنك و رحمتك فأنزل علينا من بركاتك و أوسع علينا فيها من نعمائك اللهم إني أسألك أن تصلي على محمد و آل محمد و أن تهدينا فيها لسبيل الهدى و العفاف و الغنى و العمل فيها بما تحب و ترضى اللهم إني أسألك يا موضع كل شكوى و يا سامع كل نجوى و يا شاهد كل ملأ و يا عالم كل خفية أن تصلي على محمد و آل محمد و أن تكشف عنا فيها البلاء و تستجيب لنا فيها الدعاء و تقوينا فيها و تعيننا و توفقنا فيها لما تحب ربنا و ترضى و على ما افترضت علينا من طاعتك و طاعة رسولك و أهل ولايتك اللهم إني أسألك يا أرحم الراحمين أن تصلي على محمد و آل محمد و أن تهب لنا فيها الرضا إنك سميع الدعاء و لا تحرمنا خير ما تنزل فيها من السماء و طهرنا من الذنوب يا علام الغيوب و أوجب لنا فيها دار الخلود اللهم صل على محمد و آل محمد و لا تترك لنا فيها ذنبا إلا غفرته و لا هما إلا فرجته و لا دينا إلا قضيته و لا غائبا إلا أديته و لا حاجة من حوائج الدنيا و الآخرة إلا سهلتها و يسرتها إنك على كل شي‏ء قدير اللهم يا عالم الخفيات يا راحم العبرات يا مجيب الدعوات يا رب الأرضين و السماوات يا من لا تتشابه عليه الأصوات صل على محمد و آل محمد و اجعلنا فيها من عتقائك و طلقائك من النار و الفائزين بجنتك الناجين برحمتك يا أرحم الراحمين و صلى الله على محمد و آله أجمعين و سلم عليهم تسليما »

در هر روز از دهه بخواند پنج دعائى را كه جبرئيل براى حضرت عيسى هديه آورده و آنجناب براى حواريين فضيلت خواندن آنرا شرح داده است .

1-أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له له الملك و له الحمد بيده الخير و هو على كل شي‏ء قدير
2-أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له أحدا صمدا لم يتخذ صاحبة و لا ولدا
3-أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له أحدا صمدا لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا أحد
4-أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له له الملك و له الحمد يحيي و يميت و هو حي لا يموت بيده الخير و هو على كل شي‏ء قدير
5 -حسبي الله و كفى سمع الله لمن دعا ليس وراء الله منتهى أشهد لله بما دعي و أنه بري‏ء ممن تبرئ و أن لله الآخرة و الأولى
نماز حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در روز اول

روز بسیار مباركی است و در آن چند عمل وارد است: اول روزه، كه ثواب زیاد دارد، دوم نماز.

نماز حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ كه آن چهار ركعت است به دو سلام، مثل نماز امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید پنجاه مرتبه و بعد از سلام تسبیح آن حضرت بخواند و بگوید:
«سبحان ذی العزّ الشّامخ المنیف سبحان ذی الجلال البانخ العظیم سبحان ذی الملك الفاخر القدیم سبحان من یری اثر النّمله فی الصّفا سبحان من یری وقع الطّیر فی الهواء سبحان من هو هكذا و لا هكذا غیره».

نماز روز عرفه (روز نهم)

چون وقت زوال شد، زیر آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز بخواند، در ركعت اول بعد از حمد سوره توحید و در ركعت دوم بعد از حمد سوره كافرون بخواند. به گناهان خویش اقرار و اعتراف نماید و آن گاه بگوید: «سبحان الذی فی السّماء...».

به نقل از مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی(ره)

وقایع مهم این ماه:

ازدواج حضرت فاطمه با امیر المومنین علی علیه السلام(روز ششم ذیحجه سال دوم)،
شهادت حضرت باقر علیه السلام (روز هفتم ذیحجه سال 114 قمری)،
ترویه و کوچ حاجیان از مکه،
شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام در سال 59 قمری،
هجرت انتصاب امیرالمومنین علی علیه السلام به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمعید سعید غدیر (روز هیجدهم سال دهم)،
قتل عثمان بن عفان، خلیفه سوم(روز هیجدهم سال 35)،
روز مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با مسیحیان نجران (روز بیست و چهارم) ،
بیعت مردم با امام علی علیه السلام و تصدی خلافت ظاهری امام (روز بیست و پنجم ذیحجه سال 35 قمری)،
قتل عمر بن خطاب به دست ابولؤلؤ (روز بیست و نهم).

روز نهم این ماه عرفه و روز دهمش روز عید قربان است.

سالروز ازدواج دو نور مبارک

لباس یاس برتن کرد زهرا
کنار دست او بنشست مولا
محمدخطبه خواند زهرا بلی گفت،
غلط گفتم بلی نه "یاعلی" گفت.
*سالروز این پیوند آسمانی مبارک*
سالروز پاکترین، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارکباد.

اطلاعیه مهم جهت دوستانی که تفاسیر قرآن رو دنبال می کردند...

اطلاعیه مهم جهت دوستانی که تفاسیر قرآن رو دنبال می کردند...

تفسیر نور که یکی از کاربردیترین تفاسیر قرآن کریم است

بصورت فایل پی دی اف در اختیار شما کاربران گرامی قرار می گیرد

هر هفته ۱۰ سوره را جهت دانلود در اختیار شما بزرگواران می گذاریم.

حمد

بقرة

 آل عمران

نساء

مائده

انعام

 اعراف 

انفال

 توبه 

 يونس 

دانلود کنید با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد (ص)

 

فشار قبر چیست؟

فشار قبر چیست؟

فشار قبر

از هولناک‌ترین عذاب‌های قبر که میت در شب اول قبر به آن مبتلا می شود، فشار قبر است که مومن و کافر، کوچک و بزرگ، باید حد طبیعی و ناگزیر آن را تحمل کنند اما این فشار تحت اعمال انسان و پرونده ای که با اوست بسیار متغیر است. ابو بصیر می‌گوید: به امام جعفر صادق(علیه‌السلام) گفتم: آیا احدى هست كه از فشار قبر نجات پیدا كند؟ فرمود: پناه بخدا مى‏بریم از فشار قبر. چقدر قلیل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پیدا کنند. (بحارالانوار، ج6،ص260)

البته فشار قبر مربوط به مدفونین در زمین نیست بلکه شامل هر میتی خواهد شد از امام صادق علیه‌السّلام پرسیدند: آیا عذاب و فشار قبر به فرد بدار آویخته می‌رسد؟ آن حضرت فرمود: همانا پروردگار زمین، خود پروردگار هوا نیز هست. یا آن خدایى كه زمین به فرمان اوست، هوا نیز به فرمان اوست، پس خداوند عزّ و جلّ به هوا وحى می‌فرماید و هوا او را فشارى می‌دهد سخت‏تر و شدیدتر از قبر. (من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفارى، ج 1، ص279)

فشار قبر چیست؟

اما در مورد اینکه واقعیت فشار قبر چیست و کیفیت آن به چه شکلی است، اطلاعات دقیقی در دست نیست. برخی همچون علامه مجلسی، علامه حلی، علامه شبر و مرحوم حمصی رازی معتقد به عذاب جسد هستند. به عقیده این بزرگان و برخی دیگر، ممکن است روح در عالم قبر، در بدن داخل شده و عذاب را تحمل کند ... علامه مجلسی می‌فرماید: انما السوال و الضغطة فى الاجساد الاصلیة ...؛ سوال و تنگی و فشار قبر مربوط به جسد اصلی است.(جسد اصلی در مقابل جسد برزخی)

در نهج البلاغه آمده است... و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استكاك الاسماع و ظلمة للحد ...؛ (یاد کنید از) دفعه بدفعه آمدنهاى خوف و بیم‌های مختلف و جابجا شدن دنده‏هاى پهلو از فشار قبر و كر گردیدن گوشها و تاریكى گور ...

قائلین به این قول به چنین روایاتی هم استناد می‌کنند و می‌گویند در هم فرو رفتن استخوانهاى دنده(در اثر فشار قبر) و نیش زدن گوشت(که به عنوان عذاب قبر یاد شده) که در بعضی روایات است تنها با بدن عنصرى سازگارى دارد.

وقتى انسان مرد، با قوه ى خیال خود را جداى از دنیا مى یابد؛ همان گونه كه در دنیا با همان صورت به واسطه ى خیال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى یابد و با این واسطه دردها و عقوبت ها و یا لذت ها را در مى یابد. و این است معنى حدیث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت یا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است.

در هر حال روح با تعلق شدیدی که به جسد دارد، همواره در کنار جسد می‌ماند و از وضعیت خوب یا بد جسد متاثر می‌شود چه داخل در جسد و حساس به احساسات آن باشد چه نباشد. به همین جهت شاید بتوان گفت فشار قبر، می تواند کنایه از همان فعل و انفعالات شیمیایی باشد که جنازه را از هم می پاشد و ظرف مدت بسیار کمی، چنان تغییرات سریعی در آن ایجاد می کند که اگر امکان رویت جسد بعد از یک شب

قبر

حاصل شود، صحنه‌ی دلخراش و اندوهباری در معرض دید قرار خواهد گرفت. از فرمایشات حضرت علی(علیه‌السلام) است که: «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ، أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ، وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ، وَاكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِی أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِی صُدُورِهِمْ بَعْدَ یَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِی كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِیدُ بِلًى سَمَّجَهَا، وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَیْهَا، مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَیْدٍ تَدْفَعُ وَلَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَیْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُیُونٍ، لَهُمْ فِی كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِی؛ اگر آن مردگان را با (دیده) عقل و خرد بسنجى، یا پرده (خاكى) كه آنها را از تو پوشانده است كنار رود (آنها را خواهى دید) در حالی كه گوش‌هایشان در اثر رسوخ جانوران خاكى در آنها نابود و کر گشته، و دیدگانشان از سرمه خاك (به مغز) فرو رفته، و زبان‌هایشان پس از تندى و تیزى در دهان‌ها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بیدارى در سینه‏ها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوى از ایشان پوسیدگى تازه كه باعث فساد و زشتى است رخداده، و راه نابودى آنها را آسان ساخته است، در حالی كه در برابر هر آسیبى تسلیم‏اند، نه براى دفاع (از آلام و اسقام) دستى، و نه براى نالیدن (از سختیها) دلهایى دارند(اگر به دیده عبرت بنگرى) اندوه‌هاى دلها و خاشاك و خونابه چشمها را خواهى دید كه براى آنها در هر یك از این رسوائى و گرفتاریها حالتى است كه دگرگون نشود، و سختی ای است كه برطرف نگردد. (ترجمه ‏نهج‏البلاغه انصارى، ص 625)

این عذاب اگرچه تا حدی طبیعی و در راستای نظام خلقت است اما راههایی وجود دارد که برطرف کردن آن را ممکن ساخته است. با وجود برخی روایات که اصرار به همگانی بودن فشار قبر دارند، برخی روایات نیز به تفاوت‌های مومن و کافر اشاره کرده و از آسودگی مومن سخن می‌گویند: «بنده مؤمن چون به خاك سپرده شود زمین به او گوید: آفرین، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون به خاك سپرده شود زمین به او گوید: تو را آفرین و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترین كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلویش بشکند.(امالى شیخ مفید، ترجمه استادولى)

محمد تقی فلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار می‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد می‌آید و او را به شدت ناراحت می‌کند.
مرگ

تاثیراتی که اعمال مثبت و منفی در طول حیات بر تک تک سلولهای بدن می‌گذارند می تواند در کم و زیاد شدن عذاب جسم تاثیر بگذارد مثل این که فرض کنیم گناهان کبیره موجب ترشح موادی در سلولهای بدن شوند که این مواد در عالم قبر تجزیه بدن را سخت‌تر و مهلک‌تر کنند یا بالعکس ممکن است عبادت و اعمال صالح انسان و پرهیز از گناه، وقتی در درجات بالای آن از سوی انسانی رعایت شود، جسم را به طور طبیعی به مواد ایمنی دهنده مجهز سازند. سالم ماندن معدودی از جنازه‌های انسانهای وارسته، سالها بعد از وفات یا شهادتشان، سند خوبی بر این مدعاست. هم اکنون اسنادی از همین جنازه‌های سالم که مربوط به شهدای دفاع مقدس بوده، در موزه شهدا محفوظ است .

عده‌ای دیگر از دانشمندان دینی هم معتقد به عذاب و پاداش روح‌اند و یا معتقد به عذاب و پاداش روح در جسم برزخی اش هستند. محمد تقی قلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار می‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد می‌آید و او را به شدت ناراحت می‌کند.»(معاد از نظر روح و جسم، ج 1 ، ص 261)

مرحوم ملاصدرا و پیروان مكتب او با بهره‌گیرى از حركت جوهریه و اثبات عوالم سه‌گانه‌ى (طبیعت، عالم برزخ مثال، عالم مجردات) به تحلیل و تبیین عذاب و سوال در قبر پرداخته می‌گویند: آنچه بر این جسد دنیوى پس از مرگ می آید از قبیل مقبور بودن و فشار و وحشت و هجوم حشرات بر روح مجرد وارد مى‌شود. (عیون مسایل نفس و شرح آن، استاد حسن حسن زاده، ج 2، ص 455.

... روح انسانى به كمك قوه ى خیال در دنیاى مادى لذت ها و آلام را درك مى كند، و قوه ى خیال یك وجود مستقل است كه پس از مرگ نیازى به بدن مادى ندارد بلكه همراه روح است و روح به واسطه ى این قوه، از صورت‌هاى مادیات لذت و یا زحمت مى‌بیند. بنابراین وقتى انسان مرد، با قوه ى خیال خود را جداى از دنیا مى یابد؛ همان گونه كه در دنیا با همان صورت به واسطه ى خیال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى یابد و با این واسطه دردها و عقوبت ها و یا لذت ها را در مى یابد. و این است معنى حدیث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت یا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است. َ( الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار.)پس قبر حقیقى همین هیئت‌ها و صورت‌ها است.(همان)

چنانچه به قائده عمومیت فشار قبر توجه کنیم و به اجسادی که جنازه آنها را می سوزانند و خاکسترشان را به دریا می سپارند، باید به همین نظریه، یعنی به فشار بر روح مجرد، یا فشار بر روح مجرد در جسم برزخی اعتقاد پیدا کنیم .

کتب موبایل زیر را با ذکر صلوات دانلود کنید

دانستنی های ازدواج

عطر عفاف

نرم افزار نور اسلام

درمانگری با قرآن

سوگندهای پر بار قرآن

ساحل خوشبختی

ترجمه قرآن آیت الله مکارم

داستانهایی از شأن نزول قرآن


زندگی موفق

دانستنیهای حجاب

بهائیت در ایران

آداب الصلاة

عفاف نماد هویت انسانی

نرم افزار تعبیر خواب

دعای عرفه

رساله 10 مرجع

 

فضیلت تلاوت قرآن

فضیلت تلاوت قرآن


بشر بن غالب اسدی نقل می‏کند: که روزی خدمت امام حسین علیه ‏السلام رسیدم و آن حضرت درباره‏ی ارزش و ثواب خواندن قرآن فرمود: «کسی که یک آیه از قرآن را ایستاده بخواند، برای هر حرفی صد پاداش نیکو برای او نوشته می‏شود. اگر در غیر نماز بخواند، خداوند به هر حرفی، ده پاداش نیکو به او عطا می‏کند. پس اگر قرآن را بشنود، به هر حرفی یک پاداش نیکو به او عطا می‏کند و اگر کسی تمام قرآن را در شب بخواند، فرشتگان بر او تا صبح درود می‏فرستند و اگر در روز ختم کند، فرشته‏های نگهبان تا شب بر او درود می‏فرستند و دعای او برآورده است و به اندازه‏ی آن چه میان آسمان و زمین است، به او پاداش داده می‏شود.»
پرسیدم: این ثواب خواننده‏ی قرآن است؛ اما کسی که نمی‏تواند قرآن بخواند چه؟ فرمود: «ای برادر بنی ‏اسد! در شگفت مباش؛ زیرا خداوند، بخشنده، ستایش کننده و بزرگوار است. اگر آن چه را از قرآن می‏داند، بخواند، خدا این اجر را به او می‏دهد».

 افتخار به قرآن
حضرت امام زين العابدين علیه ‏السلام می ‏فرمایند:« شب عاشورا شنیدم پدرم به یارانش می‏فرمود: أثنی علی الله أحسن الثناء و أحمده علی السراء والضراء اللهم انی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوة و علمتنا القرآن...؛ خداوند را با بهترین ثناها، ثنا گویم و او را بر فراخی و تنگی ستایش می‏کنم. خدایا! تو را به سبب این که ما را با انتخاب پیامبر، از میان ما گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی، ستایش می ‏کنم.
در این خطبه، حضرت با افتخار به پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن، به همگان می‏فهماند که هر کس قرآن را داشته باشد، شدیدترین و سخت‏ترین مشکلات، پیش چشم او آسان خواهد شد.

علت شهرت سوره فجر به نام امام حسین(ع)

علت شهرت سوره فجر به نام امام حسین(ع)


محتوای این سوره و روایاتی که در این باره نقل شده است، سر شهرت این سوره به نام امام حسین علیه ‏السلام را آشکار می‏کند: در آغاز این سوره، به سوگندهای متعددی برمی‏خوریم: سوگند به فجر، شب‏های ده گانه، طاق و جفت و... این سوگندها ضمن آن که اهمیت این موارد را می‏رساند، تهدیدی است برای جبارانی که نامشان در آیات بعدی می‏آید.
پس از سوگندها، از اقوام طغیان‏گر، مانند قوم ثمود، قوم عاد و قوم فرعون و عذابی که بر آنان فرود آمده، یاد شده است. این از سنت الهی است که وقتی قومی طغیان و ستم را به اوج می‏رساند، خداوند زمینه‏ی هلاک و نابودی آنان را فراهم می‏سازد؛ چنان که موسای نجات‏بخش را مأمور رهایی بنی ‏اسرائیل و ویران کردن سلطه‏ی فرعونیان کرد.
در بخش‏های دیگر سوره، به آزمایش انسان و سرنوشت او، اشاره شده است و در پایان، سخن از عروجی ملکوتی از شخصیت عظیم‏القدری به میان آمده است که به درجه‏ی اطمینان و رضای الهی رسیده است.
با توجه به این محتوا معلوم می‏شود که برجسته‏ترین مصداق این سوره - اگر نگوییم مصداق کامل - و این شخصیت ملکوتی، امام حسین علیه ‏السلام است؛ زیرا وی همانند موسای کلیم، سلطه‏ی امویان را، که برای نابودی دین خدا کمر همت بسته بودند و با عترت پیامبر دشمنی می‏کردند، در هم کوبید و با عاشورای خونین خویش، فجری از ایمان، عقیده و آزادی را در سیاهی ستم پدید آورد. بنابراین، اگر حکومت شوم بنی ‏امیه را شام مرگ و تیرگی ظلمت بشمار آوریم، نهضت حسینی و خون شهدای کربلا، فجر بود که تاریکی ظلم را شکافت و روزنه‏ای به روز بیداری و فجر گشود.
دیگر این که حضرت، صاحب «نفس مطمئنه» را برای مردم، با شهامت و از خودگذشتگی خویش معرفی فرمود و همین امر، شاید مهمترین علت شهرت این سوره، به نام امام حسین علیه ‏السلام باشد؛ چنان که در روایتی از امام صادق علیه‏السلام می‏خوانیم:
سوره‏ی فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانید که سوره‏ی حسین بن علی علیه‏السلام است و به آن، رغبت نشان دهید. خداوند شما را در رحمت خود قرار دهد! ابواسامه، که در مجلس حاضر بود، عرض کرد: چگونه این سوره، ویژه‏ی امام حسین علیه‏السلام است؟ حضرت فرمود: آیا آیه‏ی(یا أیها النفس المطمئنة...) را نشنیدی؟ منظور از این آیه، امام حسین علیه‏السلام است. او صاحب نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه است. یاران او نیز دودمان رسالت، در روز رستاخیز از خداوند راضی‏اند. خداوند نیز از آنان راضی است.
نفس مطمئنه نفسی است که با علاقه‏مندی و یاد پروردگار، آرامش می‏یابد و بدان چه او راضی است، رضایت می‏دهد و در نتیجه، خود را بنده‏ای می‏بیند که مالک هیچ خیر و شری و نفع و ضرری برای خود نیست و نیز دنیا را یک زندگی مجازی و داشتن و نداشتن را امتحان الهی می‏داند. بنابراین، اگر در نعمت دنیایی غوطه بزند، به طغیان، فساد و استکبار نمی‏گراید و اگر گرفتار فقر و تنگدستی گردد، به کفر و ترک شکر رو نمی‏آورد، بلکه همچنان در عبودیت پابرجا است.
بدیهی است که امام حسین علیه‏السلام با همه‏ی وجود، «نفس مطمئنه» را معنا کرد. ناگفته نماند که شاید حکمت توصیه روایات، به خواندن سوره فجر در نمازها این باشد که پیروان حضرت، درخشش در ظلمت شب، شکافتن سینه ستم، آغازگر بودن روز روشن ایمان و امید، مبارزه با طاغوت و اطمینان داشتن به خدا را از ایشان الهام بگیرند.
در پایان، شایسته است علت نامگذاری این سوره را از قلم مفسر قرآن، آیت‏الله طالقانی بخوانیم:
گویا ائمه معصوم علیهماالسلام، از این جهت این سوره را سوره‏ی امام حسین علیه‏السلام نامیده‏اند که قیام و شهادت آن حضرت، در آن تاریکی طغیان، مانند طلوع نور فجر، از نو، منشأ حیات و حرکت گردید. خون پاک او و یارانش به زمین ریخت و نفوس مطمئنه آن ها با فرمان ارجعی و با خشنودی، به سوی پروردگار شتافت تا همیشه از دلهای پاک بجوشد و آن ها را به هم پیوسته دارد و راه حیات با عزت، باز و پایه‏های ظلم و طغیان متزلزل گردد و طاغویان را دچار خشم و نفرین کند.

آیات قرآنی درباره امام حسین(ع)

آیات قرآنی درباره امام حسین(ع)


آیات فراوانی درباره‏ی امام حسین علیه ‏السلام وجود دارد. برخی رقم آیات را 128 و برخی دیگر تا 250 آیه ذکر کرده‏اند. برخی از آیات یاد شده، آشکارا درباره‏ی امام حسین علیه ‏السلام نازل شده است و برخی با تفسیر و تأویل مفسران - البته به کمک روایات - برایشان تطبیق شده است. این آیات را از جهات مختلفی می‏توان دسته‏بندی کرد:
• الف) آیاتی که بر اساس منابع تفسیری و روایی، مربوط به امام حسین علیه‏السلام است: سوره اسراء، 33؛ سوره مريم، 1؛ سوره حج، 60؛ سوره احقاف، 15؛ سوره الرحمن، 22؛ سوره نازعات، 6؛ سوره تكوير، 8؛ سوره فجر، 27؛ سوره التين، 1.
• ب) آیاتی که بر امام حسین علیه ‏السلام تطبیق شده است:(44) سوره بقره، 84 و 193؛ سوره نساء، 31 و 77 سوره انعام، 62؛ سوره انفال، 75؛ سوره اسراء، 4 و 6؛ سوره مريم، 7؛ سوره حج، 19 و 40؛ سوره عنكبوت، 15؛ سوره صافات، 88 و 89؛ سوره زخرف، 28؛ سوره دخان، 29؛ سوره نبا، 18؛ سوره عبس، 25؛ سوره انشراح، 1.
• ج) آیاتی که در شأن یا تطبیق بر امام حسن و امام حسین علیهم ‏السلام نازل شده است: سوره آل ‏عمران، 61؛ سوره نساء، 36 و 69؛ سوره انعام، 84؛ سوره نور، 35؛ سوره فرقان، 74؛ سوره احزاب، 40؛ سوره الرحمن، 17؛ سوره واقعه، 89؛ سوره حديد، 12 و 28؛ سوره التغابن، 15؛ سوره فجر، 3؛ سوره بلد، 3 و 9؛ سوره بروج، 3؛ سوره الشمس، 2 و 3؛ سوره فلق.
• د) آیاتی که مربوط به پنج تن آل ‏عبا یا تعدادی از آنان است، که یکی از آنان امام حسین علیه ‏السلام است: سوره بقره، 124، 60، 54، 37، و 238؛ سوره آل ‏عمران، 7 و 110؛ سوره نساء، 43؛ سوره مائده، 54؛ سوره اعراف، 46 و 157؛ سوره يونس، 63 و 64؛ سوره نحل، 43؛ سوره اسراء، 44؛ سوره مومنون، 1 و 111؛ سوره فرقان، 54، 10 و 57؛ سوره فاطر، 32؛ سوره صافات، 165 و 166؛ سوره شورى، 23؛ سوره طور، 21؛ سوره حشر، 9؛ سوره صف، 4؛ سوره الحاقة، 17؛ سوره انسان، 7؛ سوره مرسلات، 41.
• ه) آیاتی که مربوط به دوازده امام یا چهارده معصوم علیهم ‏السلام است: سوره بقره، 136، 35، 31 و 256، 143 137 و 261؛ سوره آل ‏عمران، 185، 95، 36 و 200؛ سوره نساء، 59؛ سوره مائده، 56، سوره توبه، 36؛ سوره هود، 91؛ سوره ابراهيم، 24؛ سوره حجر 47، 46، 45، و 75؛ سوره نحل، 90؛ سوره اسراء، 71؛ سوره طه، 115؛ سوره حج، 77؛ سوره نور، 37، 36، و 55؛ سوره احزاب، 12 و 32؛ سوره صافات، 83؛ سوره شورى، 23؛ سوره واقعه، 10؛ سوره انسان، 5؛ سوره كوثر، 1.
• و) آیاتی که مربوط به حضرت امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیه ‏السلام و دیگرانی چون حمزه، جعفر، عقیل و حضرت خدیجه علیهم ‏السلام است: سوره آل ‏عمران، 33؛ سوره كهف، 2؛ سوره حج، 40؛ سوره فاطر، 21؛ سوره غافر، 7؛ سوره تحريم، 8؛ سوره مطففين، 22.
• ز) آیاتی که در ذیل آن ها روایاتی مربوط به امام حسین علیه ‏السلام آمده است که نه از باب شأن نزول و نه از باب تطبیق است: سوره بقره، 196، 195، 49 و 199؛ سوره آل ‏عمران، 49، 45، 34 و 103؛ سوره نساء، 56؛ سوره مائده، 1 و 35؛ سوره انعام، 62؛ سوره اعراف، 199؛ سوره يوسف، 14، 13 و 67؛ سوره اسراء، 7 و 71؛ سوره مريم، 55؛ سوره نور، 31؛ سوره نمل، 40؛ سوره شعراء، 227؛ سوره قصص، 5 و 21؛ سوره احزاب، 23 و 58؛ سوره زمر، 46 و 61؛ سوره غافر، 71؛ سوره مجادله، 7.

تنگ شدن رزق و روزي

حضرات معصومين و ائمه بزرگوار چندين عامل را در تنگ شدن رزق و روزي بيان كرده‌اند كه از جمله آن‌ها مي‌توان به گناه، حرام‌خوارىِ، دم زدن از ندارى، دروغگويى و هركه حقى از حقوق برادر مسلمان خود را به او نپردازد، اشاره كرد.

امام باقر عليه‏‌السلام :

"بنده گناه مي‌كند و به سبب آن روزى از او گرفته مي‌شود.

امام صادق عليه‏‌السلام :

"حرام‌خوارىِ زياد ، روزى را از بين مي‌برد.

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

"كسى كه دم از نادارى زند، نادار شود.

"امانتدارى، تـوانـگـرى مي‌آورد و خيانت (در امانت) به فقر مي‌كشاند.

امام باقر عليه‏‌السلام:

- به ابو نعمان-: "ما را وسيله سركيسه كردن مردم قرار مده؛ زيرا با اين كار، خداوند بر فقر تو مي‌افزايد.

امام‏ صادق عليه‏‌السلام:

- از پدران بزرگوارش نقل مي‌كند: "هر كه از فضل خدا نطلبد، فقير شود.

"هر مردى كه فرزند خود را نفرين كند، فقر برايش به ارث گذارد.

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:

"دروغ ، روزى را كم مي‌كند.

امام على عليه‏‌السلام:

"اعتياد به دروغگويى، فقر مي‌آورد.

همچنين رسول خدا (ص) درباره كارهايي كه بركت روزي را از بين مي‌برد اينگونه مي‌فرمايند:

"هركه حقى از حقوق برادر مسلمان خود را به او نپردازد، خداوند، بركت روزى را بر او حرام گرداند، مگر آن كه توبه كند.

توسل به حضرت زهرا سلا م الله علیها

                                           
حضرت فاطمه (س)
در خبر است که چون حضرت زهرا (س) بخواهد وارد محشر شودبر ناقه ای از نور سوار است که زمام آن را ملکی به نام زوقائیل می کشد در حالی که هفتاد هزار حورالعین به همراه وی هستند که هر یک از آنان پرچم حمدی در دست دارند . و چون قدری راه رود

هفتاد هزادر حورالعین دیگر نزد او می آیند که بر سر هریک از ایشان تاجی از جواهر باشد و آن ها از طرف راست آن حضرت همراه می شوند و باز چون قدری دیگر راه طی کند حضرت مریم (ع) با هفتاد هزار حورالعین نزد او می آیند و بر او سلام می کنند و از طرف چپ او همراه می شوند و چون مقداری راه بگذرد مادرش حضرت خدیجه کبری (ع) با هفتاد هزار حورالعین به استقبال او می آیند که در دست هریک از آنها پرچم تکبیری باشد وهمه الله اکبر گویان از پیش روی اوهمراه می شوند . و چون نزدیک محشر برسند آسیه (ع) با هفتاد هزار حور العین به نزد او می آیند و با او همراه می شوند و چون وارد زمین محشر شوند به همه اهل محشر خطاب می رسد که چشم های خود را بپوشید که فاطمه صدیقه (ع) می گذرد در آن وقت کسی او را نخواهد دید مگر جدّ او ابراهیم خلیل الله و پدر و شوهر و فرزندان معصوم او صلوات الله علیهم اجمعین.


از امام صادق (ع) نقل شده است که: خدای تعالی به ده زن ده چیز داد:

توبه را به حوا (ع)

جمال و زیبایی را به سامره همسر ابراهیم (ع)

حفاظ و خود نگهداری را به رحمه یا رحیمه همسر یوسف (ع)

حرمت را به آسیه (ع)

حکمت را به زلیخا همسر یوسف (ع)

عقل را به بلقیس همسر سلیمان (ع)

صبر را برهانه مادر موسی (ع)

صفوت و برگزیده شدن را به مریم (ع)

رضا و خشنودی را به خدیجه (ع) همسر محمد(ص)

علم را به فاطمه(س) همسر علی مرتضی (ع) دختر محمد(ص) مادر حسن و حسین(ع)


در روایت آمده است که خداوند اراده کرد تا فرشتگان را بیازماید ابر تاریکی به سوی آنها فرستاد که آنها همدیگر را نمی دیدند نه اولی آنها آخری را و نه آخری آنها اولی را . از خداوند خواستند تا تاریکی را برطرف سازد خداوند خواسته آنها را پذیرفت و نور فاطمه (س) را در همان وقت آفرید که همچون قندیل بود خداوند آنها را در اطراف عرش آویزان نمود که بر اثر تابش نور آن آسمانها و زمینهای هفتگانه نورانی شدند. فرشتگان خدا را تسبیح و تقدیس می کردند خداوند به آنها فرمود: سوگند به عزت و جلالم قطعا پاداش تسبیح و تقدیس شما را تا روز قیامت برای دوستان حضرت فاطمه(س) و دوستان پدر و شوهر و فرزندان او قرار می دهم.



حضرت فاطمه(س)


از امام حسن عسگری روایت شده: هنگامی که خداوند آدم و حوا را در بهشت آفرید آن دو به خود بالیدند و افتخار کردند.حضرت آدم(ع) به حضرت حوا(ع) فرمود : خداوند آفریده ای نیکوتر از ما نیافریده .

خداوند به جبرئیل وحی نمود که دو بنده مرا در فردوس اعلی بیاور .چون داخل فردوس شدند دختری را بالای فرشی از فرشهای بهشت دیدند که بر سر او تاجی از نور و گوشواره هایی از نور که نور آنها همه بهشت را از خوشرویی او روشن کرده است.

جبرئیل فرمود: این فاطمه(ع) است دختر محمد(ص) که از فرزندان تو می باشد. آدم (ع) فرمود : تاج و گوشواره های او چیستند؟ جبرئیل فرمود: تاج سر او ، شوهرش علی بن ابی طالب(ع) است و دو گوشواره او دو فرزندش حسن(ع) و حسین (ع) هستند. آدم فرمود ای جبرئیل آیا اینان پیش از من آفریده شده اند؟

جبرئیل فرمود ایشان در علم مشکل خدا موجود بوده اند پیش از آنکه تو آفریده شوی.


گـــر نگــاهی به مـــا کند زهـــرا

درد مــــا را دوا کنــد زهـــرا


توسل به حضرت زهرا سلا م الله علیها کار گشای همه مشگلهاست از معروفترین توسلات به آن حضرت نماز آن حضرت میباشد که در همه مواقع مخصوصا سحر شب جمعه خوانده میشود ( یک ساعت به اذان صبح ) که حلال همه مشکلات مخصوصا مسئله ازدواج میباشد که به ترتیب زیر خوانده میشود:


دو رکعت نماز میخوانید بعد از سلام نماز سه بار تکبیر گفته و سپس تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها را میگویید :

(۳۴ مرتبه الله اکبر -۳۳ مرتبه الحمدُ لله -۳۳ مرتبه سبحانَ الله ) بعد از آن به سجده رفته یکصد مرتبه میگوئید


یا مَــولا تــی یا فاطِــمَــةُ اَ غیـثـیـنـی


سپس طرف راست صورت را میگذارید و یکصد مرتبه دیگر میگویید باز سر به سجده گذاشته و یکصد مرتبه گفته و بعد طرف چپ صورت وباز یکصد مرتبه میگویید و در آخر سر به سجده گذاشته و یکصد و ده مرتبه میگویید و حاجت خود را میخواهیــد

در بعضی کتابها آورده اند در رکعت اول نماز شصت مرتبه سوره توحید خوانده شود.
گاهی پیش می آید که زن و شوهری توافق نداشته و از هم جدا میشوند و یا خدای ناکرده شوهر از دنیا میرود این ختم برای این خانم هاست که:

اگر شوهر از دست داده اند و بخواهند شوهر بهتری نصیبشان بشود بعداز جداشدن و یا فوت همسر این آیه و دعا را ورد خود قرار داده و مرتب بخوانند


اِنّا لِله وَ اِنـّا اِلَیـْـهِ راجِــعـُونْ اَلـلـّهُــمَّ اَ جــِـرْ نـی فــی مـُصـیـبـَتـی وَ اخْـلُفْ لی خـَـیـْـرا

کتاب الکترونیکی شامل تمام سوره های قرآن کریم و بصورت pdf

سلام

این کتاب الکترونیکی شامل تمام سوره های قرآن کریم و بصورت pdf در صفحاتی با طراحی اسلیمی است.

با ذکر یه صلوات برای تعجیل در ظهور منجی موجود حضرت مهدی موعود (عج) دانلود کنید.

                                                

حجم این کتاب ۳٫۸۷ mb است.

جملات ادبی و کلمات قصار ویژه حجاب

                                                      


حجاب فاطمی را پاس بداریم

حجاب یعنی به جای شخص، شخصیت را دیدن.

حجاب یعنی به همه ی نا محرمان و ظاهر بینان "نه" گفتن.

دختران و زنان شایسته با آراستن خویش به "پوشش اسلامی" بزرگترین معلمان اخلاق و پاکی و فضیلتند.

آنان که جسم خود را ارزشمندتر از آن می دانند که هر چشمی از آن بهره ببرد، بر مسند والای فضیلت نشسته اند.

حجاب، عفاف وشخصیت ومتانت زن را نمودار می کند و او را همچون مرواریدی گرانبها در بر می گیرد.

حجاب، سپری در برابر رهزنان گوهر عفاف است و موجب کمانه کردن تیر زهرآلود چشم ناپاکان.

حجاب، دختران جوان و نوجوان را از طمع شکارچیان هوس حفظ می کند و آنان را در رسیدن به قله ی رفیع نیکبختی یاری می بخشد.

دنیا در برابر گرفتن حجاب از زن، چیزی که سعادت و خوشبختی او را تآمین کند، به وی نداده است.

دامن پاک حجاب از پلیدی ها پیراسته است.

حجاب آوای ملکوتی جمال طلبی معنوی زن است.

حجاب تلالو شبنم بر چهره ی زیبای گل است.

حجاب تضمینی برای تداوم خط زیبای شرافت است

حجاب تداوم بخش آیه های مهربانی متقابل همسران است.

حجاب بوته ی خوشبوی گل عفاف است

حجاب سپری است قوی در برابر شمشیرهای تهاجم فرهنگی.

حجاب سند اطاعت از فرمانده هستی است.

حجاب زنجیری گران بر دستهای دیو گناه است.

حجاب زنجیری گران بر دستهای دیو گناه است

حجاب گامهای بلند انسان در کوچه های معانی است.

وقتی مروارید زیبایی هایت را به صدف حجاب و عفاف می سپاری، خدا تو را آبی می کند. آنقدر آبی که آسمان به تو رشک می برد


ضامن فرداي تو وجدان توست
صورت زيبا فقط زندان توست 

دارا وسارا

دارا وسارا

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد




چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده
دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در
از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل ، تر

سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

 
گروه سایبری ترویج حجاب و عفاف ،حجاب و عفاف، حیا  ،حجاب آقایان ، پوستر و فلش کارت حجاب ، نگاه ،حجاب اسلامی،غیرت، حجاب بانوان پوشش اسلامی، پوشش،طرح لباس اسلامی، زنان ایرانی، دختران ایرانی ،محجبه ، تی شرت ، لوگوی حجاب، نماد حجاب، ضوابط پوشش دانشگاه های جهان، قانون حجاب، مقاله حجاب، تازه مسلمانان، حجاب در دنیا، مدل لباس، فمینیسم ،روابط دختر و پسر، آرایش، حضرت زهرا(س)، حجاب در قرآن، تمبر حجاب، تندیس حجاب، عفت، حجاب، طرح امنیت اجتماعی، حجاب، عفاف و حیا، چشم چرانی، کنترل نگاه، بد حجاب بدحجابی، تحریک جنسی، شهوت، الحجاب الاسلامیه، چادر، مقنعه، دانشگاه، سیاست،  بازیگران سینما، بدحجابی در سینما، حجاب در سینما، حدیث حجاب، مقاله حجاب، تحریم کالای صهیونیتی، لوازم آرایشی، نقاشی و انیمیشن حجاب ، بازی حجاب، پازل منچ ، شیطان، جنگ نرم ، افسر، جهاد فرهنگی، تصاویر متحرک حجاب ، محصولات فرهنگی، اسلام، عیون ، عین ، زنان سرزمین من، پروانه، نقطه صفر پروانه شدن، جعفرپیشه، گروه فرهنگی هنری صریر(نوای آب) ، مو، همسر، حجاب و دفاع مقدس، حجاب در ادیان دیگر، حجاب در دنیا، دعا، حجاب کودکان، چادر نماز، روشهایی بستن روسری، تجلیل، تقدیر، امر به معروف  نهی از منکر، اصفهان، روبنده، روسری، چادر، طرح گرافیکی حجاب، گرافیک حجاب، فتوشاپ، فوتوشاپ، وکتور،حجاب و ورزش، حجاب و اشتغال، ورزشکاران محجبه، حجاب در غرب، بسیج، کودک، باربی، عروسک، اسباب بازی، شعار حجاب، راهپیمایی و تظاهرات حجاب، طرح ساک دستی، بانوان، فلش کارت و نمایشگاه حجاب، لوازم التحریر حجاب، سایبری، عکس حجاب، انیمیشن، من یک محجبه ام، طراحی، فلش ، جالب، برهنگی فرهنگی، صنعت برهنگی نساجی، پوشاک، مروه شروینی، شهیده حجاب، روز بین المللی حجاب، 21 تیرماه، گروه سایبری ترویج حجاب و عفاف، شربینی،  دوئل، سکس، کلیپ، مستهجن، دوست دختر دوست پسر، شهید، احکام حجاب، چتر حجاب، صدف حجاب، حجاب کارکنان، cyber group promoting chastity and hijab، hijab، hejab، islam، eslam، iran، veil، Cyber group promoting chastity and hijab, hijab and chastity, modesty, hijab Gentlemen, posters, flash cards veil, looking, hijab, Islamic fervor, the Islamic veil covering Ladies, cover designs of clothing, Iranian women, Iranian women, wearing hijab, t-shirts , logo veil, the symbol of the veil, covering universities in world terms, the hijab, hijab articles, new Muslims, hijab in the world, Cindy, feminism, male and female relationships, makeup, Hazrat Zahra (SA), the veil in the Qur'an, stamp veil , Statue of hijab, modesty, hijab, social security scheme, the veil, chastity and modesty, ogle, controlled look bad hijab dress, sexual stimulation, lust, Alhjab Alaslamyh, tents, Mqnh, universities, politics, actor, film dress , veil the cinema, Hadith hijab, hijab article, Shyvnyty boycott goods, cosmetics, paint and animation hijab, hijab game, Puzzle Mnch, Satan, war, soft Officer, Cultural Jihad, hijab movies, products, culture, Islam, Yvn, also, Women of My Land, butterfly, butterfly zero point being Ja'farpisheh, cultural and artistic Sryr (Melody water), hair, husband, and defend the holy veil, hijab in other religions, the veil in the world, prayer veil children, prayer tent, Close scarf ways, celebrate, appreciate, to the famous injunction of denying, Esfahan, housecleaner, scarf, veil, hijab graphic design, graphics, veil, photoshop, vector, veil and sports and employment, hijab, athletes wearing hijab, the veil in the West , Mobilization, Child, Barbie, dolls, toys, slogan hijab, hijab protests and demonstrations, project hand luggage, ladies, flash cards and exhibition hijab, hijab stationery, Cyber, photo hijab, animation, I'm wearing hijab, design, flash, fun, cultural nudity, nudity textile industry, clothing, Shervin Marwah, Shhydh hijab, hijab International Day, 21 July, the group unveiled Cyber promote chastity, Shrbyny, duel, bands, clips, obscene, girlfriend boyfriend, martyr , sentences hijab, hijab umbrella, shell hijab, hijab staff
در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند
دارای این زمان با بنزش رود به دربند




دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
در این زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جین » شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست
سارا خود ،‌ از برای ، ‌جلب نظر بیاراست

دارا و گشواره ،‌ حقا که شرم دارد
در دست هایش امروز ، او بند چرم دارد




با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آن ها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار!!!




شاعر: مرحوم ابوالفضل سپهر

علت زیبایی زنان مسلمان استاد رائفی پور

 

علت زیبایی زنان مسلمان استاد رائفی پور

دانلود کلیپ صوتی

آثار تلاوت قرآن در هدایت انسان

قرآن، سخنان خدای سبحان است و چون او کانون مبارکی، بلکه خود برکت است، خواندن سخنانش نیز برکات فراوانی را در پی دارد. اکنون به برخی از آنها اشاره می شود…

………………………………………………………………………
الف) افزایش ایمان
قرآن درباره اثر تلاوت صحیح و همراه با تدبر، چنین می فرماید: «الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته أولئک یۆمنون به»(۱)؛ (کسانی که به آنان کتاب آسمانی دادیم، در حالی که آن را به درستی و خوبی تلاوت کنند، حتما بدان ایمان می آورند.)
حق تلاوت، تنها این نیست که حرکات و اعراب و سکون و وقف و قواعد تجوید حروف و کلمات رعایت شود، بلکه همراه با آن، تدبر در معانی و تعقل و آمادگی برای اثرپذیری نیز لازم است.
نیز درباره پذیرش مۆمنان چنین می فرماید: «و إذا تلیت علیهم آیاته زادتهم إیمانا»(۲)؛ نشان تلاوت صحیح آن است که در خواننده و شنونده اثر جدیدی پدید آورد و بر ایمانشان افزوده گردد.
تلاوت قرآن به اندازه ای محترم و مهم است که استماع و انصات(۳) نسبت به آن واجب است یا مستحب؛ چنان که برخی از فقیهان امامیه در ذیل کریمه «إذا قرئ القرآن فاستمعوا له و أنصتوا»(۴)، به وجوب آن دو (استماع، انصات) فتوا داده اند، هر چند بسیاری از بزرگان تفسیر و فقه آن را مخصوص نماز جماعت و لزوم استماع و انصات مأموم می دانند.

ب) درخشان شدن خانه ها
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اهمیت تلاوت قرآن چنین فرمودند: «نوروا بیوتکم بتلاوه ی القرآن و لا تتخذوها قبورا».(۵) خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید و آن ها را به صورت گورستان درنیاورید. کسی که اهل قرآن نیست و با آن انس ندارد، مرده است و خانه او گور اوست.
امام صادق (سلام الله علیه) فرمود: خانه ای که قرآن در آن تلاوت شود، نورانی است؛ «یتراءاه أهل السماء کما یتراءی أهل الدنیا الکوکب الدری فی السماء»:(۶) همان گونه که زمینیان از ستارگان آسمان نور می گیرند و آن اجرام آسمانی برای مردم زمین چشمگیرند، خانه ای که در آن قرآن تلاوت می شود، برای آسمانیان درخشان است و آن ها نیز از این خانه های نورانی کسب نور می کنند.

خداوند از راه معارف و منازل عالی و دانی قرآن حکیم، ولایت عبد صالح را بر عهده دارد و صلاح و فلاح مولی علیه نیز، از راه احکام فقهی و حقوقی قرآن و از طریق حکم برهانی و عرفانی آن فراهم می شود

ج) انس با قرآن و مقام صالحان
خدای سبحان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را مستقیما در پوشش ولایت خود می نامد؛ «إن ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین»(۷)؛ پس همان خدایی، ولی رسول الله است که قرآن را نازل فرموده است؛ خداوند متولی صالحان است. این جمله، شبیه تعلیق حکم بر وصف و نظیر علیت آن صفت است؛ یعنی اگر کسی به قرآن عمل کند، صالح می شود و اگر خداوند بخواهد ولی کسی بشود، از راه قرآن ولایت و تدبیر او را عملی می کند.
پس راه دستیابی به ولایت الهی، صالح شدن است و بدون آن در ولایت الله راهی نیست و خدا هم تولی طالح را نخواهد پذیرفت و بهترین راه صلاح هم انس با قرآن است.آری:

۱. ولی خداوند است.

۲. مولی علیه، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

۳. سمت ولی، تنزیل قرآن است.

۴. وصفی که بسان شرط برای مولی علیه ذکر شده، صالح بودن اوست.

۵. از مجموع سیاق فردی کلمات و سیاق جمعی آیه چنین استنباط می شود که خداوند از راه معارف و منازل عالی و دانی قرآن حکیم، ولایت عبد صالح را بر عهده دارد و صلاح و فلاح مولی علیه نیز، از راه احکام فقهی و حقوقی قرآن و از طریق حکم برهانی و عرفانی آن فراهم می شود.

قرآن، حبل الله است که انس با آن و تدبر در آن و ایمان و عمل به آن، انسان را بالا می برد و به مقام صالحان می رساند تا مستقیما در پوشش ولایت خدا قرار گیرد. اگر انسان مشمول ولایت الله شود، تمام آفرینش را او اداره می کند و در آن مقام، دیگر هیچ راهی برای وسوسه و رخنه اهریمن نیست. خدا او را از تمام تیرگی ها و تاریکی ها نجات می دهد و او را نورانی می سازد

بنابراین، وصف پیش گفته هر چند به صورت شفاف از سنخ تعلیق حکم بر وصف نیست، با اجتهاد صادق، چگونگی این تعلیق استنباط می شود. زیرا نتیجه آیه چنین است: خداوندی که قرآن را نازل فرمود و ولایت صالحان را بر عهده دارد، ولی من است؛ یعنی دو صفت الهی تنزیل قرآن و ولایت صالحان، نقش تعیین کننده ای در ولایت من و هر انسان قرآن مدار صالح خواهد داشت.
به همین دلیل می فرماید: «فاقرۆوا ما تیسر من القرآن»(۸)؛آن مقدار که برای شما میسر است، قرآن بخوانید و با این کتاب آسمانی انس بگیرید، حتی اگر معنای بعضی از آیات و سوره ها برای شما روشن نشد، نگویید که خواندن بدون درک معنا چه اثری دارد، چون قرآن کلام عادی نیست که اگر کسی معنایش را نداند، خواندنش بی ثمر باشد، بلکه نوری الهی است که خواندن آن به تنهایی نیز عبادت است. گرچه خواننده به معنایش آگاهی نداشته باشد، ولی باید کوشید که از رهنمود خود قرآن در لزوم تدبر در معنا نیز بهره برد.
قرآن، حبل الله است که انس با آن و تدبر در آن و ایمان و عمل به آن، انسان را بالا می برد و به مقام صالحان می رساند تا مستقیما در پوشش ولایت خدا قرار گیرد. اگر انسان مشمول ولایت الله شود، تمام آفرینش را او اداره می کند و در آن مقام، دیگر هیچ راهی برای وسوسه و رخنه اهریمن نیست. خدا او را از تمام تیرگی ها و تاریکی ها نجات می دهد و او را نورانی می سازد؛ «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور»(۹) چنین شخصی در میان امت با نور حرکت می کند؛ یعنی در حالی به سر می برد که حرکت و بصیرت و سیره اش، روشن و روشنگر است؛ «و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس»(۱۰)

…………………………………………………………………………………………………………………………….

پی نوشت ها :

۱- سوره بقره، آیه ۱۲۱.

۲- سوره انفال، آیه ۲.

۳- انصات: سکوتی که همراه با توجه به گفتار الهی باشد.

۴- سوره اعراف، آیه ۲۰۴.

۵- کافی، ج ۲، ص ۶۱۰.

۶- همان.

۷- سوره اعراف، آیه ۱۹۶.

۸- سوره مزمل، آیه ۲۰.

۹- سوره بقره، آیه ۲۵۷.

۱۰- سوره انعام، آیه ۱۲۲.

بدون شرح !

چه زیباست رسیدن به ملکوت و چه بدرنگ و هولناک دست کندن از دنیا..دو دیدگاه متفاوت از انسانها..زمانی که به چنین لحظه تنهایی در قبر دقت میکنیم باید انسانهابا اعمال لجام گسیخته و مغرور را به تفکر وادارد که بدانند هیچ جزیی از مادیات جز اعمالش در قبال پیرامونش نخواهد توانست یاورش در این تنهایی باشد..کاش بجای ترس از ذات زیبای اقدس الهی و منفور بودن از این سرنوشت,قدری از خود و اعمال و رفتارمان می ترسیدیم و نفس زیاده خواه و مغرور خود را از ظلم به خداوند و علی الخصوص بندگانش بازمیداشتیم...این امر شدنی است و انسان توانایی رسیدن به این مقوله را خواهد داشت بشرط اینکه ایمان درونی امان به باورهایمان به اعتقادی محکم تبدیل شود.... اما باید دانست زودتر از آنکه فکر کنیم دیر خواهد شد به امید توفیق برای دلهایمان

تفسیر سوره : ص آیه : 29

تفسیر سوره : ص آیه : 29

متن عربی آیه : كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ

شان نزول آیه

در روايتى در تفسير اين آيات مى‏خوانيم: الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ: به امير مؤمنان على (عليه السلام) و يارانش اشاره مى‏كند، در حالى كه:" كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ:" اشاره به مخالفان آنها است. در حديث ديگرى كه" ابن عساكر" از" ابن عباس" نقل كرده، آمده است كه منظور از" الَّذِينَ آمَنُوا"" على" (عليه السلام) و" حمزه" و" عبيده" هستند كه در ميدان بدر در مقابل" عتبه" و" وليد" و" شيبه" از سپاه شرك قرار گرفتند (و با آنها پيكار تن به تن كردند و بر آنها غالب شدند) و منظور از" كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ" سه نفر نامبرده كه از لشكر كفر و شرك است كه در برابر آنها قرار گرفته‏اند. روشن است كه معنى اين روايات انحصار مفهوم آيه در افراد خاصى نيست، بلكه بيان شان نزول يا مصداقهاى روشن و بارز اين آيه است. جمعى از مفسران شان نزولهايى براى آيات فوق ذكر كرده‏اند از جمله اينكه گفته‏اند: آيه وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ ... و آيه بعد از آن در باره سه نفر وارد شده كه در عصر جاهليت (تسليم غوغاى مشركان در آن محيط آلوده نشدند و) مى‏گفتند: "لا اله الا اللَّه"، آنها "سلمان فارسى" و "ابو ذر غفارى" و "زيد بن عمرو" و يا "سعيد بن زيد" بودند. بعضى نيز گفته‏اند كه آيه أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِ ... در مورد" ابو جهل" و مانند او نازل شده است.

ترجمه به زبانهای مختلف

  • کتابی مبارک است که آن را بر تو نازل کرده ايم ، تا در آياتش بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند


  • ترجمه فولادوند
    [اين‏] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ايم تا در [باره‏] آيات آن بينديشند، و خردمندان پند گيرند.


  • ترجمه مجتبوی
    [اين قرآن‏] كتابى است فرخنده و با بركت كه آن را به سوى تو فرو فرستاديم تا در آيات آن بينديشند، و تا خردمندان پند گيرند.


  • ترجمه مشکینی
    (اين قرآن) كتابى پرخير و بركت است كه بر تو فروفرستاديم تا آيات آن را تأمل و پى‏گيرى كنند (و به معارف عميق آن برسند) و براى آنكه صاحبان خردها (ى ناب) متذكر شوند


  • ترجمه بهرام پور
    [اين‏] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرديم تا در آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند.

تفاسیر مختلف قرآن

تفسیر مجمع البيان
اين قرآن پرشكوه كه آن را بر تو فرو فرستاديم كتابى است پربركت و داراى منافع بسيار؛ هركس آن را تلاوت كند و به آن آگاهى و ايمان داشته باشد، درخواهد يافت كه خدا چه نعمت پرشكوه و گرانبهايى به او ارزانى داشته است.
لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ‏
اين قرآن را فرو فرستاده‏ايم تا در آيات انسان‏ساز آن بينديشند و از پند و اندرزهايش درس گيرند.
وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ‏
و تا خردمندان و انديشوران كه روى سخن قرآن با آنان است به خود آيند و اندرز گيرند.
پرتوى از آيات‏
از آياتى كه ترجمه و تفسير آنهاگذشت دو نكته ديگر در خور بسى تعمق است:
1- دو معيار اسلام‏گرايى و دين‏باورى راستين‏
از اين آيات اين نكته ژرف و سازنده به روشنى دريافت مى‏گردد كه دادگرى راستين در همه ميدانها و صحنه‏هاى زندگى فردى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى، دينى، هنرى، فرهنگى، اقتصادى، قضايى و... و در كنارش احترام كامل و تمام عيار به مقررات و قواعد و اساس جهانشمول حقوق طبيعى و انسانى مردم يا حقوق بشر و پايمال نساختن حق آزادى، امنيّت، برابرى، حق تفكّر و انديشه و انتخاب، حق معيشت و امنيّت شغلى و اقتصادى مردم، و به رسميت شناختن تعيين حق سرنوشت براى آنان و رعايت حق دفاع از حقوق براى ديگران، دو ملاك و معيار راستين دين‏باورى و ديندارى و اسلام‏گرايى و تقواست.
بر اين باور كسانى كه تنها به ظاهرسازى و بازى با واژه مقدس عدل و داد و يا عدالت اجتماعى بسنده مى‏كنند و يا در ژرفاى دل به حقوق انسانها بها نمى‏دهند و به سادگى همه چيز را فداى خودكامگيها و خودسريها و زورمداريهاى خود مى‏كنند و در اين حق‏كشى و بيداد، حتى از دين خدا ابزار سلطه و اختناق و خشونت و شرارت مى‏سازند، نه از دين خدا چيزى فهميده‏اند و نه از حقوق مردم، و با روح هردو بيگانه‏اند حال هر عنوان و اعتبارى را مى‏خواهند يدك بكشند؛ آنان از هواى دل خويش پيروى مى‏كنند و نه قرآن و پيامبر و اميرمؤمنان كه فرمود: واشعر قلبك الرحمة للرعية والمحبة لهم واللطف بهم و لا تكونن عليهم صبعاً ضارياً تغتنم اكلهم فانّهم ضفاف امّا اخ لك فى الدّين او نظير لك فى الخلق(106)
هان اى مالك! مهر و محبت به توده‏هاى مردم را براى دل خويش پوششى قرار ده و قلب را جايگاه مهر آنان بساز و به آنان لطف بورز، و بسان درنده‏اى شكارافكن مباش كه خوردن گوشت و پوست و خون و پايمال ساختن حقوقشان را غنيمت شمارى، چرا كه مردم دو گروه هستند؛ يا در دين با تو برادرند و يا در آفرينش با تو برابر...
2- هدفدارى جهان و انسان‏
و درس ديگر اين آيات اين است كه درس هدفدارى مى‏دهد و به روشنى به خردمندان و خردورزان خاطرنشان مى‏سازد كه از ذرّه ذرّه كران تا كران آسمانها و زمين و از دنياى ژرف و پيچيده وجود انسان، حكمت و فرزانگى و هدفدارى و هدفمندى دريافت مى‏گردد و آفرينش اين پديده‏هاى شگرف و تفكرانگيز نشان ميدهد كه بيهودگى و بى‏هدفى در آفرينش راه ندارد از اين رو انسان نيز بايد از بيهودگى بپرهيزد و به حق و عدل و هدفمندى كه راه خداست گام سپارد.

تفسیر الميزان

اين قرآن كتابى است كه از جمله اوصافش اين و اين است، و اگر در اين آيه او را به" انزال" توصيف كرد، كه به نازل شدن به يك دفعه اشعار دارد، نه به" تنزيل" كه به نازل شدن تدريجى دلالت دارد، براى اين است كه تدبر و تذكر مناسبت دارد كه قرآن كريم به طور مجموع اعتبار شود، نه تكه تكه و جدا جدا.
و مقابله بين جمله" ليدبروا" با جمله" وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ" اين معنا را مى‏فهماند كه مراد از ضمير جمع، عموم مردم است.
و معناى آيه اين است كه: اين قرآن كتابى است كه ما آن را به سوى تو نازل كرديم، كتابى است كه خيرات و بركات بسيار براى عوام و خواص مردم دارد، تا مردم در آن تدبر نموده به همين وسيله هدايت شوند، و يا آنكه حجت بر آنان تمام شود، و نيز براى اينكه صاحبان خرد از راه استحضار حجت‏هاى آن و تلقى بياناتش متذكر گشته و به سوى حق هدايت شوند.
بحث روايتى [(داستان مراجعه دو طائفه متخاصم نزد داوود (عليه السلام) و ...)]
در الدر المنثور به طريقى از انس و از مجاهد و سدى و به چند طريق ديگر از ابن عباس، داستان مراجعه كردن دو طايفه متخاصم به داوود (ع) را با اختلافى كه در آن روايات هست نقل كرده است «1».
و نظير آن را قمى در تفسير خود آورده «2».
و نيز در عرائس و كتبى ديگر نقل شده، و صاحب مجمع البيان آن را خلاصه كرده كه اينك از نظر خواننده مى‏گذرد:
داوود (ع) بسيار نماز مى‏خواند، روزى عرضه داشت: بارالها ابراهيم را برمن برترى دادى و او را خليل خود كردى، موسى را برترى دادى و او را كليم خود ساختى.
خداى تعالى وحى فرستاد كه اى داوود ما آنان را امتحان كرديم، به امتحاناتى كه تا كنون از تو چنان امتحانى نكرده‏ايم، اگر تو هم بخواهى امتيازى كسب كنى بايد به تحمل امتحان تن دردهى. عرضه داشت: مرا هم امتحان كن.
پس روزى در حينى كه در محرابش قرار داشت، كبوترى به محرابش افتاد، داوود خواست آن را بگيرد، كبوتر پرواز كرد و بر دريچه محراب نشست. داوود بدانجا رفت تا آن را بگيرد. ناگهان از آنجا نگاهش به همسر" اوريا" فرزند" حيان" افتاد كه مشغول غسل بود.
داوود عاشق او شد، و تصميم گرفت با او ازدواج كند. به همين منظور اوريا را به بعضى از جنگها روانه كرد، و به او دستور داد كه همواره بايد پيشاپيش تابوت باشى- و تابوت عبارت است از آن صندوقى كه سكينت در آن بوده- اوريا به دستور داوود عمل كرد و كشته شد.
بعد از آنكه عده آن زن سرآمد، داوود با وى ازدواج كرد، و از او داراى فرزندى به نام سليمان شد. روزى در بينى كه او در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد بر او وارد شدند، داوود وحشت كرد. گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستيم كه يكى به ديگرى ستم كرده- تا آنجا كه مى‏فرمايد- و ايشان اندكند.
پس يكى از آن دو به ديگرى نگاه كرد و خنديد، داوود فهميد كه اين دو متخاصم دو فرشته‏اند كه خدا آنان را نزد وى روانه كرده، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بيندازند و او را به خطاى خود متوجه سازند پس داوود (ع) توبه كرد و آن قدر گريست كه از اشك چشم او گندمى آب خورد و روييد.
آن گاه صاحب مجمع البيان مى‏گويد- و چه خوب هم مى‏گويد- داستان عاشق شدن داوود سخنى است كه هيچ ترديدى در فساد و بطلان آن نيست، براى اينكه اين نه تنها با عصمت انبيا سازش ندارد، بلكه حتى با عدالت نيز منافات دارد، چطور ممكن است انبيا كه امينان خدا بر وحى او و سفرايى هستند بين او و بندگانش، متصف به صفتى باشند كه اگر يك انسان معمولى متصف بدان باشد، ديگر شهادتش پذيرفته نمى‏شود و حالتى داشته باشند كه به خاطر آن حالت، مردم از شنيدن سخنان ايشان و پذيرفتن آن متنفر باشند؟! «1».
مؤلف: اين داستان كه در روايات مذكور آمده از تورات گرفته شده، چيزى كه هست نقل تورات از اين هم شنيع‏تر و رسواتر است، معلوم مى‏شود آنهايى كه داستان مزبور را در روايات اسلامى داخل كرده‏اند، تا اندازه‏اى نقل تورات را- كه هم اكنون خواهيد ديد- تعديل كرده‏اند.
اينك خلاصه آنچه در تورات، اصحاح يازدهم و دوازدهم، از سموئيل دوم آمده:
شبانگاه بود كه داوود از تخت خود برخاست، و بر بالاى بام كاخ به قدم زدن پرداخت، از آنجا نگاهش به زنى افتاد كه داشت حمام مى‏كرد، و تن خود را مى‏شست، و زنى بسيار زيبا و خوش منظر بود.
پس كسى را فرستاد تا تحقيق حال او كند. به او گفتند: او" بتشبع" همسر" اورياى حثى" است، پس داوود رسولانى فرستاد تا زن را گرفته نزدش آوردند، و داوود با او هم بستر شد، در حالى كه زن از خون حيض پاك شده بود، پس زن به خانه خود برگشت، و از داوود حامله شده، به داوود خبر داد كه من حامله شده‏ام.
از سوى ديگر اوريا در آن ايام در لشكر داوود كار مى‏كرد و آن لشكر در كار جنگ با" بنى عمون" بودند، داوود نامه‏اى به" يوآب" امير لشكر خود فرستاد، و نوشت كه اوريا را نزد من روانه كن، اوريا به نزد داوود آمد، و چند روزى نزد وى ماند، داوود نامه‏اى ديگر به يوآب نوشته، به وسيله اوريا روانه ساخت و در آن نامه نوشت: اوريا را ماموريت‏هاى خطرناك بدهيد و او را تنها بگذاريد، تا كشته شود. يوآب نيز همين كار را كرد. و اوريا كشته شد و خبر كشته شدنش به داوود رسيد.
پس همين كه همسر اوريا از كشته شدن شوهرش خبردار شد، مدتى در عزاى او ماتم گرفت، و چون مدت عزادارى و نوحه‏سرايى تمام شد، داوود نزد او فرستاده و او را ضميمه اهل بيت خود كرد. و خلاصه همسر داوود شد، و براى او فرزندى آورد، و اما عملى كه داوود كرد در نظر رب عمل قبيحى بود.
لذا رب،" ناثان" پيغمبر را نزد داوود فرستاد. او هم آمد و به او گفت در يك شهر دو نفر مرد زندگى مى‏كردند يكى فقير و آن ديگرى توانگر، مرد توانگر گاو و گوسفند بسيار زياد داشت و مرد فقير به جز يك ميش كوچك نداشت، كه آن را به زحمت بزرگ كرده بود در اين بين ميهمانى براى مرد توانگر رسيد او از اينكه از گوسفند و گاو خود يكى را ذبح نموده از ميهمان پذيرايى كند دريغ ورزيد، و يك ميش مرد فقير را ذبح كرده براى ميهمان خود طعامى تهيه كرد.
داوود از شنيدن اين رفتار سخت در خشم شد، و به ناثان گفت: رب كه زنده است، چه باك از اينكه آن مرد طمع‏كار كشته شود، بايد اين كار را بكنيد، و به جاى يك ميش‏چهار ميش از گوسفندان او براى مرد فقير بگيريد، براى اينكه بر آن مرد فقير رحم نكرده و چنين معامله‏اى با او كرده.
ناثان به داوود گفت: اتفاقا آن مرد خود شما هستيد، و خدا تو را عتاب مى‏كند و مى‏فرمايد: بلاء و شرى بر خانه‏ات مسلط مى‏كنم و در پيش رويت همسرانت را مى‏گيرم، و آنان را به خويشاوندانت مى‏دهم، تا در حضور بنى اسرائيل و آفتاب با آنان هم بستر شوند، و اين را به كيفر آن رفتارى مى‏كنم كه تو با اوريا و همسرش كردى.
داوود به ناثان گفت: من از پيشگاه رب عذر اين خطا را مى‏خواهم. ناثان گفت:
خدا هم اين خطاى تو را از تو برداشت و ناديده گرفت و تو به كيفر آن نمى‏ميرى، و ليكن از آنجا كه تو با اين رفتارت دشمنانى براى رب درست كردى كه همه زبان به شماتت رب مى‏گشايند، فرزندى كه همسر اوريا برايت زاييده خواهد مرد. پس خدا آن فرزند را مريض كرد و پس از هفت روز قبض روحش فرمود، و بعد از آن همسر اوريا سليمان را براى داوود زاييد «1».
و در كتاب عيون است كه- در باب مجلس رضا (ع) نزد مامون و مباحثه‏اش با ارباب ملل و مقالات- امام رضا (ع) به ابن جهم فرمود: بگو ببينم پدران شما در باره داوود چه گفته‏اند؟ ابن جهم عرضه داشت: مى‏گويند او در محرابش مشغول نماز بود كه ابليس به صورت مرغى در برابرش ممثل شد، مرغى كه زيباتر از آن تصور نداشت. پس داوود نماز خود را شكست و برخاست تا آن مرغ را بگيرد. مرغ پريد و داوود آن را دنبال كرد، مرغ بالاى بام رفت، داوود هم به دنبالش به بام رفت، مرغ به داخل خانه اوريا فرزند حيان شد، داوود به دنبالش رفت، و ناگهان زنى زيبا ديد كه مشغول آب تنى است.
داوود عاشق زن شد، و اتفاقا همسر او يعنى اوريا را قبلا به ماموريت جنگى روانه كرده بود، پس به امير لشكر خود نوشت كه اوريا را پيشاپيش تابوت قرار بده، و او هم چنين كرد، اما به جاى اينكه كشته شود، بر مشركين غلبه كرد. و داوود از شنيدن قصه ناراحت شد، دوباره به امير لشكرش نوشت او را هم چنان جلو تابوت قرار بده! امير چنان كرد و اوريا كشته شد، و داوود با همسر وى ازدواج كرد.
راوى مى‏گويد:" حضرت رضا (ع) دست به پيشانى خود زد و فرمود" إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ" آيا به يكى از انبياى خدا نسبت مى‏دهيد كه نماز را سبك شمرده و آن را شكست، و به دنبال مرغ به خانه مردم درآمده، و به زن مردم نگاه كرده و عاشق شده، و شوهر او را متعمدا كشته است؟
ابن جهم پرسيد: يا بن رسول اللَّه پس گناه داوود در داستان دو متخاصم چه بود؟ فرمود واى بر تو خطاى داوود از اين قرار بود كه او در دل خود گمان كرد كه خدا هيچ خلقى داناتر از او نيافريده، خداى تعالى (براى تربيت او، و دور نگه داشتن او از عجب) دو فرشته نزد وى فرستاد تا از ديوار محرابش بالا روند، يكى گفت ما دو خصم هستيم، كه يكى به ديگرى ستم كرده، تو بين ما به حق داورى كن و از راه حق منحرف مشو، و ما را به راه عدل رهنمون شو.
اين آقا برادر من نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم، به من مى‏گويد اين يك ميش خودت را در اختيار من بگذار و اين سخن را طورى مى‏گويد كه مرا زبون مى‏كند، داوود بدون اينكه از طرف مقابل بپرسد: تو چه مى‏گويى؟ و يا از مدعى مطالبه شاهد كند در قضاوت عجله كرد و عليه آن طرف و به نفع صاحب يك ميش حكم كرد، و گفت: او كه از تو مى‏خواهد يك ميشت را هم در اختيارش بگذارى به تو ظلم كرده. خطاى داوود در همين بوده كه از رسم داورى تجاوز كرده، نه آنكه شما مى‏گوييد، مگر نشنيده‏اى كه خداى عز و جل مى‏فرمايد:" يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ...".
ابن جهم عرضه داشت: يا بن رسول اللَّه پس داستان داوود با اوريا چه بوده؟ حضرت رضا (ع) فرمود: در عصر داوود حكم چنين بود كه اگر زنى شوهرش مى‏مرد و يا كشته مى‏شد، ديگر حق نداشت شوهرى ديگر اختيار كند، و اولين كسى كه خدا اين حكم را برايش برداشت و به او اجازه داد تا با زن شوهر مرده ازدواج كند، داوود (ع) بود كه با همسر اوريا بعد از كشته شدن او و گذشتن عده ازدواج كرد، و اين بر مردم آن روز گران آمد .
و در امالى صدوق به سند خود از امام صادق (ع) روايت كرده كه به علقمه فرمود: انسان نمى‏تواند رضايت همه مردم را به دست آورد و نيز نمى‏تواند زبان آنان را كنترل كند همين مردم بودند كه به داوود (ع) نسبت دادند كه: مرغى را دنبال كرد تا جايى كه نگاهش به همسر اوريا افتاد و عاشق او شد و براى رسيدن به آن زن، اوريا را به جنگ فرستاد، آن هم در پيشاپيش تابوت قرارش داد تا كشته شود، و او بتواند با همسر وى ازدواج كند ...
گفتارى در چند فصل پيرامون سرگذشت داوود (ع)
1- سرگذشت داوود (ع) در قرآن: در قرآن كريم از داستانهاى آن جناب به جز چند اشاره، چيزى نيامده، يك جا به سرگذشت جنگ او در لشكر طالوت اشاره كرده كه در آن جنگ، جالوت را به قتل رسانده و خداوند سلطنت را بعد از طالوت به او واگذار نموده و حكمتش داده و آنچه مى‏خواسته بدو آموخته است «1». در جاى ديگر به اين معنا اشاره فرموده كه او را خليفه خود كرد، تا در بين مردم حكم و داورى كند، و فصل الخطاب (كه همان علم داورى بين مردم است) به او آموخته «2». و در جاى ديگر به اين معنا اشاره فرموده كه خدا او و سلطنتش را تاييد نموده و كوه‏ها و مرغان را مسخر كرد تا با او تسبيح بگويند «3». و جايى ديگر به اين معنا اشاره كرده كه آهن را براى او نرم كرد تا با آن هر چه مى‏خواهد و مخصوصا زره درست كند «4».
2- ذكر خير داوود (ع) در قرآن: خداى سبحان در چند مورد او را از انبيا شمرده و بر او و بر همه انبيا ثنا گفته، و نام او را بخصوص ذكر كرده و فرموده:" وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً- ما به داوود زبور داديم" «5» و نيز فرموده:" به او فضيلت و علم داديم" «6» و نيز فرموده:" به او حكمت و فصل الخطاب داديم، و او را خليفه در زمين كرديم" «7» و او را به اوصاف" اواب" و" دارنده زلفا و قرب در پيشگاه الهى" و" دارنده حسن ماب" ستوده «8».
3- آنچه از آيات استفاده مى‏شود: دقت در آياتى كه متعرض داستان آمدن دو متخاصم نزد داوود (ع) است بيش از اين نمى‏رساند كه اين داستان صحنه‏اى بوده كه خداى تعالى براى آزمايش داوود در عالم تمثل به وى نشان داده تا او را به تربيت الهى تربيت كند و راه و رسم داورى عادلانه را به وى بياموزد، تا در نتيجه هيچ وقت مرتكب جور در حكم نگشته و از راه عدل منحرف نگردد.
اين آن معنايى است كه از آيات اين داستان فهميده مى‏شود، و اما زوايدى كه در غالب روايات هست، يعنى داستان اوريا و همسرش، مطالبى است كه ساحت مقدس انبيا از آن منزه است، كه در بيان آيات و بحث روايتى مربوط به آن محصل كلام گذشت.
تفسیر نور
«مبارك» به چيزى گفته مى‏شود كه فايده و خير آن، رشد و فزونىِ زياد و ثابت داشته باشد. قرآن از منبع مبارك است. «تبارك الّذى» در شب مبارك نازل شده است. «فى ليلة مباركه» در مكان مبارك نازل شده «ببكة مباركا» و خودش نيز مبارك است. «كتاب... مبارك»
سيماى قرآن در اين آيه ترسيم شده است:
الف) متن آن نوشته شده است. «كتاب»
ب) از سرچشمه‏ى وحى و علم بى نهايت الهى است. «انزلناه»
ج) گيرنده‏ى آن شخص معصوم است. «اليك»
د) محتوايش پر بركت است. «مبارك»
ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «ليدّبروا»
و) علم و آگاهى به نكات و معارف آن، مقدّمه‏ى حركت معنوى و قرب به خداست. «ليتذكّر»
ز) كسانى اين توفيق را خواهند داشت كه خردمند باشند. «اولواالالباب»
اهمّيت قرآن و تدّبر در آن‏
* كسى كه در آيات قرآن تدبّر نكند سزاوار تحقير الهى است. «أفلا يتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها»
* عالم ربانى كسى است كه سروكارش با تحصيل و تدريس قرآن باشد. «... كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون» * كتاب آسمانى را بايد با جدّيت گرفت. «خذ الكتاب بقوّة» * كسانى كه قرآن را مهجور كردند، در قيامت مورد شكايت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله قرار مى‏گيرند. «و قال الرسول يا ربّ ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا»
* امام سجّاد عليه السلام فرمود: اگر قرآن داشته باشم و تنها باشم احساس غربت نمى‏كنم. «لو مات من بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معى»
* حضرت على عليه السلام فرمود: قرآن دريايى است كه هيچ كس به قعر آن نمى‏رسد. «بحراً لا يدرك قعره»
* امام خمينى قدس سره به شدّت تأسّف مى‏خورد كه چرا تمام عمر خود را صرف تدّبر در قرآن نكرده است،  همان گونه كه مرحوم ملاّصدرا در تفسير سوره‏ى واقعه اين تأسّف را دارد.
1- قرآن، مبارك است. (تلاوت، تدّبر، تاريخ، استدلال، داستان، الگوهاى، معارف، اخبار غيبى، تشبيهات، اوامر و نواهى آن، همه و همه پر از راز و رمز است). «كتاب... مبارك»
2- گرچه قرآن، مبارك است، امّا براى تدبّر است، نه فقط تبرّك جستن به ظاهر آن. (براى حفظ منزل، مسافر و عروس از خطرات) «كتاب... مبارك ليدبّروا»
3- تدّبر در قرآن مقدّمه‏ى تذكّر است وگرنه چه بسا انسان اسرار و لطايف علمى قرآن را درك كند ولى مايه‏ى غرورش شود. «يدّبّروا - يتذكّر»
4- تدّبر بايد در همه‏ى آيات قرآن باشد نه تنها در آيات الاحكام. «ليدّبروا آياته»
5- شرط تدبّر و بهره‏گيرى و پندپذيرى، عقل و خرد است. «ليدّبروا... و ليتذكّر اولواالالباب»
6- كسانى كه از قرآن متذكّر نمى‏شوند، بى‏خردند. «ليتذكّر اولواالالباب»
7- قرآن، مطابق عقل و خرد است، لذا اهل خرد با تدبّر در آن به احكام و رموزش پى‏مى‏برند. «ليتذكّر اولوا الالباب» (در قرآن، امرى مخالف عقل يافت نمى‏شود)
8- معارف قرآن پايان ناپذير است. اين كه به همه دستور تدبّر مى‏دهد نشان آن است كه هر كس تدبّر كند به نكته‏ى تازه‏اى مى‏رسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همه‏ى اسرار قرآن را فهميده باشند، تدّبر ما لغو است. «ليدبّروا آياته»
تفسیر نمونه
حكم به عدالت كن و از هواى نفس پيروى منما!
به دنبال داستان داود، و به عنوان آخرين سخن ، وى را مخاطب ساخته و ضمن بيان مقام والاى او وظائف و مسئوليتهاى سنگين وى را با لحنى قاطع و تعبيراتى پر معنا شرح داده مى فرمايد: اى داود ما تو را خليفه (و نماينده خود) در زمين قرار داديم لذا در ميان مردم به حق حكم كن ، و از هواى نفس پيروى منما كه تو را از راه خدا منحرف مى سازد، كسانى كه از راه خداوند گمراه شوند عذاب شديدى به خاطر فراموش كردن روز حساب دارند (يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس ‍ بالحق و لا تتبع الهوى فيضلك عن سبيل الله ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب ).
محتواى اين آيه كه از مقام والاى داود و وظيفه مهم او سخن مى گويد نشان مى دهد كه افسانه هاى دروغينى كه درباره ازدواج او با همسر اوريا به هم بافته اند تا چه اندازه بى پايه است .
چگونه ممكن است خداوند به كسى كه نسبت به نواميس مؤ منان و ياران خود چشم خيانت دوخته و دستش به خون بى گناهان آلوده است خلافت روى زمين دهد، و مقام قضاوت را به طور مطلق به او بسپارد؟!
اين آيه از پنج جمله كه هر كدام حقيقتى را دنبال مى كند تشكيل يافته :
نخست مقام خلافت داود در زمين است ، آيا منظور جانشينى انبياى پيشين است يا خلافت الهى ؟ معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، و با آيه 30 سوره بقره سازگارتر است ((و اذقال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة )): به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت من در روى زمين خليفه اى قرار دهم .
البته خلافت به معنى واقعى كلمه در مورد خداوند معنى ندارد زيرا تنها در مورد كسانى كه وفات يا غيبت دارند صحيح است ، بلكه منظور از آن نمايندگى او است در ميان بندگان ، و اجراى اوامر و فرمانهاى او در زمين .
اين جمله نشان مى دهد كه حكومت در زمين بايد از حكومت الهى نشاءت گيرد و هر حكومتى از غير اين طريق باشد حكومتى است ظالمانه و غاصبانه .

هوالمحبوب

امام رضا (ع)

سلام علیکم
فرارسیدن ولادت امام رضا (علیه السلام) رو تبریک عرض می کنم.

برای این مناسبت خجسته بنری طراحی کردم که خدمت شما گرامیان تقدیم می کنم.

برای این طرح از خط انتظار برای خطاطی عبارت زیبای السلام علیک یا علی بن موسی الرضا و همچنین صلوات خاصه امام رضا (علیه السلام) استفاده کردم و فضای تصویر رو با نقوش اسلیمی زینت دادم.

این طرح رو در ابعاد ۳ در ۴ متر و جهت چاپ بنر طراحی کردم که در حال حاضر تصویر رو با ابعاد کوچکتر قرار دادم و اگر نیاز به ابعاد بزرگ تصویر دارید در قسمت نظرات اعلام بفرمایید تا قرار بدهم. ان شاء الله تعالی

برای دریافت تصویر، یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید.

امام رضا (ع)

برای دریافت، روی تصویر بالا کلیک کنید.

برای دریافت فایل لایه باز (psd) اینجا کلیک کنید.

میلاد امام رضا علیه السلام

دانلود مولودی امام رضا (ع) سال 90 از محمود کریمی فرمت: wma

دانلود مولودی امام رضا (ع) سال 90 از محمود کریمی دانلود: دانلود بخش اول – علی یاعلی رضا یارضا (سرود)

دانلود مولودی امام رضا (ع) سال 90 از محمود کریمی دانلود: دانلود بخش دوم – در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است (شعرخوانی)

دانلود مولودی امام رضا (ع) سال 90 از محمود کریمی دانلود: دانلود بخش سوم – نمی تونن بیرونم کنن از در میخونه (سرود)

دانلود مولودی امام رضا (ع) سال 90 از محمود کریمی دانلود: دانلود بخش چهارم – در ولا فصل الخطاب نامه ی ایمان رضاست (مدیحه سرایی)

دانلود مولودی امام رضا (ع) سال 90 از محمود کریمی دانلود: دانلود بخش پنجم – تا ملائک همه پر را حرکت می دادند (شعرخوانی)

دانلود مولودی امام رضا (ع) سال 90 از محمود کریمی دانلود: دانلود بخش ششم – افتخارم دار و ندارم همه کس و کارم امام رضا (سرود)

دانلود مولودی امام رضا (ع) سال 90 از محمود کریمی دانلود: دانلود بخش هفتم – افتاده ام به پای تو یا ثامن الحجج (سرود)

رمز: www.yasdl.com

دوست دارم نگات کنم - تو هم منو نگاه کنی امام رضا علیه السلام(صوتی)

دوست دارم نگات کنم - تو هم منو نگاه کنی امام رضا علیه السلام(صوتی)

 دریافت فایل

نوای نقاره خانه حرم امام علی بن موسی الرضا(ع)

نوای نقاره خانه حرم امام علی بن موسی الرضا(ع)

 دریافت فایل

 

 

تفسیر سوره : الرعد آیه : 28

تفسیر سوره : الرعد آیه : 28

متن عربی آیه : الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

ترجمه به زبانهای مختلف

  • آنان که ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرامش می يابد آگاه باشيد که دلها به ياد خدا آرامش می يابد


  • ترجمه فولادوند
    همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد.


  • ترجمه مجتبوی
    آنان كه ايمان آوردند و دلهاشان به ياد خدا آرام يابد. آگاه باشيد كه دلها تنها به ياد خدا آرام گيرد.


  • ترجمه مشکینی
    همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دل‏هايشان به ياد خدا آرام مى‏يابد آگاه باشيد كه دل‏ها تنها به ياد خدا آرام مى‏يابد


  • ترجمه بهرام پور
    همانان كه ايمان آوردند و دل‏هايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دل‏ها آرام گيرد.

تفاسیر مختلف قرآن

تفسیر مجمع البيان

الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ‏
همان كسانى كه پس از بازگشت از بيراهه و گناه، به يكتايى خدا و صفات ويژه او ايمان آورده و رسالت و دعوت پيامبرش را با جان و دل مى‏پذيرند و به كتاب و وحى و آنچه از سوى خدا فرود آمده است گردن مى‏گذارند و دل هايشان به ياد خدا به ساحل آرامش مى‏رسد و آرامش مى‏يابد.
واژه «ذكر» به مفهوم پديد آمدن معنى براى نفس است، و گاه به آگاهى و گفتارى كه مفهوم و معنى را در برابر چشم باطن آشكار مى‏سازد نيز گفته مى‏شود. با اين بيان، در اين آيه خدا انسان باايمان را اين گونه وصف مى‏كند كه با ياد خدا به آرامش قلب مى‏رسد. و در آيه ديگرى مى‏فرمايد: ايمان‏آوردگان تنها آن كسانى هستند كه چون خدا ياد شود دل هايشان بترسد...
انّما المؤمنون الّذين اذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم.
در آيه مورد بحث منظور اين است كه انسان باايمان با ياد خدا و با نگرش بر نعمت هاى گوناگون و پاداش پرشكوه او به ساحل آرامش‏خاطر مى‏رسد، و در آنجا منظور اين است كه با ياد خدا و توجه به عدل و كيفر عادلانه او ترسان شده و خاطرش پريشان مى‏گردد.
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.
بهوش باشيد كه با ياد خداست كه دل‏ها آرامش مى‏يابد.
و بدين سان خداى فرزانه بندگانش را تشويق مى‏كند كه دل‏هاى طوفان‏زده خود را با ياد مهر و لطف و نعمت هاى بى‏كران و پاداش پرشكوه او آرامش بخشند؛ چرا كه وعده خدا تخلف‏ناپذير است و چيزى براى آرامش دل‏هاى نگران بهتر و آرام‏بخش‏تر از نويدهاى خدا نيست.
تفسیر الميزان

هدف نهايى فطرت اوست، و در نتيجه خاطرش سكون يافته و بياد او دلش آرامش مى‏يابد.
[توضيحى در باره اينكه دلها فقط به ذكر خدا آرام مى‏گيرد (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) و اينكه مراد از ذكر اعم از ذكر لفظى است‏]
صاحب مجمع البيان براى" ذكر" معنايى كرده كه برگشتش به ذكر لفظى است، او گفته است: خداوند تعالى يك جا ذكر را مايه اطمينان قلب دانسته و در جايى ديگر باعث وجل و ترس قلب خوانده، اين بدان جهت است كه مقصود از ذكر در اولى به ياد آوردن ثوابها و نعمتهاى اوست كه بشمار نمى‏آيد، و منتهاى او كه كسى را ياراى تلافى آن نيست، آدمى وقتى به ياد نعمتهاى او مى‏افتد دلش آرام مى‏گيرد. و مقصود از ذكر در آنجا كه باعث ترس و اضطراب قلب مى‏شود، بياد آوردن عقاب خدا و انتقام اوست كه بياد هر كه بيايد آرامش را از او سلب مى‏كند .
البته اين تفسير با تفسير كسى كه ذكر را به معناى قرآن گرفته بهتر مى‏سازد چنان كه در چند جاى قرآن" ذكر" به معناى خود قرآن آمده، از آن جمله فرموده:" وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ"  و نيز فرموده:" إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ"  و امثال آن.
و ليكن ظاهر اين است كه مقصود از ذكر، اعم از ذكر لفظى است و بلكه مقصود از آن مطلق انتقال ذهن و خطور قلب است، چه اينكه به مشاهده آيتى و برخوردن به حجتى باشد، و يا به شنيدن كلمه‏اى صورت گيرد. شاهدش اين است كه بعد از آنكه مى‏فرمايد:" الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ" بعنوان قاعده كلى مى‏فرمايد:" أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ- با ياد خدا دلها آرام مى‏گيرد" و اين خود قاعده‏اى عمومى است كه شامل همه انحاء ذكر مى‏باشد، چه اينكه لفظى باشد، و چه غير آن، و چه اينكه قرآن باشد و يا غير قرآن.
و در اينكه فرمود:" أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" تنبيهى است براى مردم به اينكه متوجه پروردگار خود بشوند و با ياد او دلهاى خود را راحت سازند، چون آدمى در زندگى خود هدفى جز رستگارى به سعادت و نعمت نداشته، و بيمى جز از برخورد ناگهانى شقاوت و نعمت ندارد، و تنها سببى كه سعادت و شقاوت و نعمت و نقمت به دست اوست همان خداى سبحان است، چون بازگشت همه امور به اوست، و او است كه فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعال ما يشاء و ولى مؤمنين و پناهندگان به اوست، پس ياد او براى نفسى كه اسير حوادث است و همواره درجستجوى ركن وثيقى است كه سعادت او را ضمانت كند، و نفسى كه در امر خود متحير است و نمى‏داند به كجا مى‏رود و به كجايش مى‏برند و براى چه آمده، مايه انبساط و آرامش است، آن گونه كه نوش‏دارو مايه راحتى و آرامش مارگزيده است. همانطور كه مارگزيده به نوش‏دارو ركون و اعتماد نموده، خود را به آن مى‏رساند، و پس از بكار بردن آنا فانا احساس نشاط سلامتى و عافيت مى‏كند، نفس نيز از ياد خدا اين احساس را مى‏نمايد.
پس هر قلبى بطورى كه جمع محلى بالف و لام (القلوب) افاده مى‏كند با ذكر خدا اطمينان مى‏يابد، و اضطرابش تسكين پيدا مى‏كند. آرى، اين معنا حكمى است عمومى كه هيچ قلبى از آن مستثناء نيست، مگر اينكه كار قلب بجايى برسد كه در اثر از دست دادن بصيرت و رشدش ديگر نتوان آن را قلب ناميد، البته چنين قلبى از ذكر خدا گريزان و از نعمت طمانينه و سكون محروم خواهد بود هم چنان كه فرموده:" فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ"  و نيز فرموده" لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها"  و نيز فرموده:" نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ" .
از ظاهر الفاظ آيه انحصار فهميده مى‏شود، چون متعلق فعل يعنى" بِذِكْرِ اللَّهِ" بر خود فعل يعنى" تطمئن" مقدم آمده، در نتيجه مى‏فهماند كه دلها جز به ياد خدا به چيز ديگرى اطمينان نمى‏يابد. بيان گذشته ما نيز اين معنا را روشن مى‏كند، زيرا گفتيم كه دلهاى آدميان كه همان نفوس مدركه باشد هيچ هدفى جز رسيدن به سعادت و امنيت از شقاوت ندارد، و بهمين جهت است كه دست به دامن اسباب مى‏زند و چون هيچ سببى از اسباب نيست مگر آنكه از جهتى غالب و از جهتى مغلوب است، و تنها سبب غالب و غير مغلوب خداى سبحان و خداى غنى و ذو الرحمه است، پس تنها به ياد او دلها آرامش مى‏يابد، و اگر دلى به ياد غير او آرامش يابد، دلى است كه از حقيقت حال خود غافل است و اگر متوجه وضع خود بشود بدون درنگ دچار رعشه و اضطراب مى‏گردد.
حرفهايى كه پاره‏اى مفسرين در اين آيه يعنى در تفسير آيه" الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ..."، زده‏اند، يكى اين است كه اين آيه جمله‏ايست استئنافى و ابتدايى و كلمه" الَّذِينَ آمَنُوا" مبتداء و جمله" طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ" در آيه بعدى خبر آنست، و جمله" الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" بدل از جمله ابتدائيه است و جمله" أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" جمله معترضه ايست ما بين مبتداء و خبر آن. و ليكن اين سخن كلامى بيهوده است.
تفسیر نور
ياد خدا تنها به ذكر زبانى نيست، اگر چه يكى از مصاديق روشن ياد خداست. زيرا آنچه مهم است ياد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.
ياد خداوند بركات بسيار دارد، از جمله:
الف: ياد نعمت‏هاى او، عامل شكر اوست.
ب: ياد قدرت او، سبب توكل بر اوست.
ج: ياد الطاف او، مايه محبت اوست.
د: ياد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
ه: ياد عظمت و بزرگى او، سبب خشيت در مقابل اوست.
و: ياد علم او به پنهان و آشكار، مايه حيا و پاكدامنى ماست.
ز: ياد عفو و كرم او، مايه اميد و توبه است.
ح: ياد عدل او، عامل تقوا و پرهيزكارى است.
انسان، بى‏نهايت طلب است و كمال مطلق مى‏خواهد ولى چون هر چيزى غير از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى‏گرداند. در مقابل كسانى كه با ياد خدا آرامش مى‏يابند، عده‏اى هم به متاع قليل دنيا راضى مى‏شوند. «رضوا بالحيوة الدنيا واطمأنوا بها»
نماز، ذكر الهى ومايه آرامش است. «اقم الصلوة لذكرى» ، «الا بذكر اللَّه تطمئن»
ممكن است معناى «الا بذكر اللَّه تطمئن القلوب» اين باشد كه بواسطه ذكر و يادى كه خدا از شما مى‏كند، دلهايتان آرام مى‏گيرد.يعنى اگر بدانيم خداوند ما را ياد مى‏كند و ما در محضر او هستيم، دلهايمان آرامش مى‏يابد. چنانكه حضرت نوح عليه السلام بواسطه كلام الهى «اصنع الفلك باعيننا»  آرام گرفت و امام حسين عليه السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هيّن علىّ انّه بعين اللَّه» اين آرامش را ابراز فرمود، و يا در دعاى عرفه آمده است: «يا ذاكر الذاكرين»
سؤال: اگرچه در اين آيه آمده است كه دلها، و بويژه دل مؤمن، با ياد خدا آرام مى‏گيرد، اما در آيات ديگرى مى‏خوانيم هرگاه مؤمن خدا را ياد كند، دلش به لرزه مى‏افتد. «انما المؤمنون الذين اذا ذكر اللَّه وجلت قلوبهم»  آيا اين لرزش و آرامش مى‏توانند در يكجا جمع شوند؟ راه توجيه آن چيست؟
جواب: براى تصور وجود اين همزمان آرامش و لرزش در يك فرد، توجه به اين مثالها راهگشا مى‏باشد:
الف: گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمينان و آرامش دارد، امّا در عين حال از نتيجه هم نگران و بيمناك است. مثل جراح متخصصى كه به علم و كار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصيت مهمى دلهره دارد.
ب. فرزندان، هم به وجود والدين، احساس آرامش مى‏كنند وهم از آنها حساب مى‏برند ومى‏ترسند.
ج: گاهى انسان از آنجا كه مى‏داند فلان ناگوارى براى آزمايش و رشد و ترفيع مقام اوست، خرسند و آرام است، اما اينكه آيا در انجام وظيفه موفق خواهد شد يا خير، او را نگران مى‏كند و به لرزه مى‏اندازد.
د: انسانهاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آيات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى‏رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى‏شود، اما هنگامى كه آيات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى‏كنند، آرامشى شيرين، قلوب آنها را فرا مى‏گيرد و آنها را دلگرم مى‏سازد. امام سجادعليه السلام در دعاى ابوحمزه مى‏فرمايد: «اذا ذكرت ذنوبى فزعت و اذا رأيت كرمك طمعت»، يعنى هرگاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به ياد مى‏آورم، ناله مى‏زنم، اما وقتى به ياد لطف و عفو تو مى‏افتم اميدوار مى‏شوم. صاحب الميزان براى اين جمله، از قرآن شاهد مى‏آورد؛ «تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللَّه» <306> يعنى در آغاز انسان دلهره دارد ولى كم‏كم به آرامش مى‏رسد.
كسى كه از ياد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نكبت بارى است. «من اعرض عن ذكرى فانّ له معيشة ضنكا»
عوامل آرامش و دلگرمى
دستيابى به اطمينان و آرامش مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ويژه‏اى دارد؛
- كسى كه مى‏داند ذره‏ى مثقالى از كارش حساب دارد «مثقال ذرة خيراً يره»  نسبت به تلاش و فعّاليّتش دلگرم است.
- كسى كه مى‏داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفريده شده، «الاّ من رحم ربى و لذلك خلقهم»  اميدوار است.
- كسى كه مى‏داند خداوند در كمين ستمگران است، «انّ ربك لبالمرصاد»  آرامش دارد.
- كسى كه مى‏داند خداوند حكيم و عليم است وهيچ موجودى را بيهوده خلق نكرده است «عليم حكيم» خوش‏بين است.
- كسى كه مى‏داند راهش روشن و آينده‏اش بهتر از گذشته است، «والاخرة خير وابقى» قلبش مطمئن است.
- كسى كه مى‏داند امام و رهبرش انسانى كامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انى جاعلك للناس اماما» آرام است.
كسى كه مى‏داند كارِ نيك او از ده تا هفتصد بلكه تا بى‏نهايت برابر پاداش دارد ولى كار زشت او يك لغزش بحساب مى‏آيد دلخوش است. «مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللَّه كمثل حبة انبت سبع سنابل فى كل سنبله مأته حبة»
- كسى كه مى‏داند خداوند نيكوكاران را دوست دارد، «ان اللَّه يحب المحسنين» به كار نيكش دلگرم مى‏شود.
- كسى كه مى‏داند كار خيرش آشكار و كار شرّش پنهان مى‏ماند، «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح» شاد است.
عوامل اضطراب و نگرانى
يكى از شايعترين بيمارى‏هاى قرن حاضر اضطراب و افسردگى است. براى اين بيمارى كه داراى علائمى همچون انزواطلبى، در خود فرورفتن، خودكم‏بينى و بيهوده انگارى است، دلايل بسيارى را ذكر كرده‏اند، از جمله:
- شخص افسرده از اينكه همه چيز را مطابق ميل خود نمى‏بيند داراى افسردگى شده است، در حالى كه ما نبايد بخاطر اينكه چون به همه آنچه مى‏خواهيم نرسيديم، از مقدار ممكن آن هم دست برداريم و تسليم شويم.
- شخص افسرده با خود فكر مى‏كند كه چرا همه مردم مرا دوست ندارند، و حال آنكه اين امر غير ممكنى است و حتى خدا و جبرئيل هم دشمن دارند. لذا انسان نبايد توقع داشته باشد كه همه او را دوست بدارند.
- شخص افسرده گمان مى‏كند كه همه مردم بد هستند، در صورتيكه چنين نيست و خداوند به فرشتگانى كه اين توهّم را داشتند پاسخ داد.
- شخص افسرده گمان مى‏كند كه همه ناگوارى‏ها از بيرون وجود اوست، در حاليكه عمده تلخى‏ها عكس‏العمل و پاسخ خصلتها و كردارهاى خود ماست.
- شخص مضطرب از شروع در كارها نگران است و احساس ترس و تنهايى مى‏كند. حضرت على عليه السلام براى رفع اين حالت مى‏فرمايد: «اذاخفت من شى‏ءٍ فقع فيه»  از هر چه مى‏ترسى خود را در آن بينداز، كه ترس هر چيز بيش از خود آن است.
- شخص مضطرب نگران آنست كه آينده چه خواهد شد. اين حالت را مى‏توان با توكل بر خدا و پشتكار درمان كرد.
- چون در بعضى كارها ناكام شده است، نگران است كه شايد در تمام امور به اين سرنوشت مبتلا شود.
- چون بر افراد وقدرتهاى ناپايدار تكيه دارد، با تزلزل آنها دچار اضطراب مى‏شود.
- و خلاصه امورى همچون عدم قدردانى مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقين‏هاى خانواده به اينكه نمى‏دانى و نمى‏توانى، قضاوت‏هاى عجولانه، توقعات نابجا و تصورات غلط، علت بسيارى از افسردگى‏ها و اضطراب‏ها مى‏باشد كه با ياد خدا و قدرت و عفو و لطف او مى‏توان آنها را به آرامش و شادابى مبدل ساخت.
1- نشانه انابه واقعى، ايمان و اطمينان به خداست. «من اناب، الذين امنوا ...»
2- ايمان بدون اطمينان قلبى، كامل و كارساز نيست. «امنوا وتطمئن قلوبهم»
3- ياد خدا با زبان كفايت نمى‏كند، اطمينان قلبى هم مى‏خواهد. «تطمئن قلوبهم بذكر اللَّه»
4- تنها ياد خدا، مايه‏ى آرامش دل مى‏شود. «بذكر اللَّه تطمئن القلوب»
امروزه دارندگان زر و زور و تزوير بسيارند ولى از آرامش لازم خبرى نيست.
تفسیر نمونه
ياد خدا مايه آرامش دلها است .
از آنجا كه در اين سوره بسيارى از بحثها پيرامون توحيد و معاد و رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، نخستين آيه مورد بحث بار ديگر به سراغ مساله دعوت
اسلام مى رود و يكى از ايرادات منكران لجوج را بيان مى كند و مى گويد: ((كافران مى گويند چرا معجزه اى از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است )) (و يقول الذين كفروا لو لا انزل عليه آية من ربه ).
جمله ((يقول )) فعل مضارع است و دليل بر اين است كه آنها اين ايراد را بارها تكرار مى كردند، و با اينكه كرارا معجزاتى از پيامبر ديده بودند (و وظيفه هر پيامبرى اين است كه دلائلى بر حقانيت خود از معجزات ارائه دهد) باز هم بهانه ميگرفتند و معجزات گذشته را ناديده گرفته و تقاضاى معجزه جديد مورد نظر خودشان را داشتند.
به تعبير ديگر آنها و همه منكران لجوج پيوسته به دنبال معجزات اقتراحى ميروند انتظار دارند كه پيامبر به صورت يك ((خارق العاده گر)) در گوشه اى بنشيند و هر يك از آنها از در وارد شوند، و هر معجزه اى مايل هستند پيشنهاد كنند او هم بلافاصله به آنها ارائه دهد، و تازه آنها اگر مايل نبودند ايمان نياورند!.
در حالى كه مى دانيم وظيفه پيامبران در درجه اول تبليغ و تعليم و هشدار و انذار است و خارق عادات امورى استثنائى هستند كه به مقدار لازم و ضرورت ، آن هم به فرمان خدا (نه به خواست پيامبر) انجام مى گردد، ولى كرارا در آيات قرآن مى خوانيم كه گروه هائى از معاندان بى آنكه اعتنائى به اين واقعيت داشته باشند، پيوسته مزاحم پيامبران مى شدند و چنين درخواستهائى را داشتند.
قرآن در پاسخ آنها مى گويد: ((اى پيامبر به اينها بگو كه خداوند هر كه را بخواهد گمراه مى كند و هر كس كه به سوى او باز گردد مشمول هدايتش قرار مى دهد)) (قل ان الله يضل من يشاء و يهدى اليه من اناب ).
اشاره به اينكه كمبود شما از ناحيه اعجاز نيست ، چرا كه بقدر كافى پيامبر ارائه معجزه كرده است ، كمبود شما از درون وجود خودتان است ، لجاجتها،
تعصبها، جهالتها، و گناهانى كه سد راه توفيق مى شود مانع از ايمان شما است .
بنابراين به سوى خدا باز گرديد و انابه كنيد، و پرده هاى جهل و غرور و خود خواهى را از مقابل چشم عقل و فكرتان كنار بزنيد تا جمال حق را به روشنى ببينيد، چرا كه :
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى
غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد!
در آيه بعد تفسير بسيار جالبى از ((من اناب )) (آنها كه به سوى خدا بازگشته اند) بيان مى كند: ((اينان كسانى هستند كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است )) (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله ).
و بعد به عنوان يك قاعده كلى و اصل جاويدان و فراگير مى فرمود ((آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرامش ‍ مى گيرد (الا بذكر الله تطمئن القلوب ).
و در آخرين آيه مورد بحث با ذكر سرنوشت و پايان كار افراد با ايمان مضمون آيات قبل را چنين تكميل مى كند: ((آنهائى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترين زندگى براى آنهاست و سرانجام كارشان بهترين سرانجامها خواهد بود))
(الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن ماب ).
بسيارى از مفسران بزرگ كلمه ((طوبى )) را مؤ نث ((اطيب )) دانسته اند كه مفهومش بهتر و پاكيزه تر يا بهترين و پاكيزه ترين است ، و با توجه به اينكه متعلق آن محذوف است مفهوم اين كلمه از هر نظر وسيع و نامحدود خواهد بود، نتيجه ايكه با ذكر جمله ((طوبى لهم )) همه نيكيها و پاكيها براى آنان پيش بينى شده است ، از همه چيز بهترينش : بهترين زندگى ، بهترين نعمتها، بهترين آرامش ، بهترين دوستان ، و بهترين الطاف خاص پروردگار، همه اينها در گرو ايمان و عمل صالح است ، و پاداشى است براى آنها كه از نظر عقيده ، محكم و از نظر عمل ، پاك و فعال و درستكار و خدمتگذارند.
بنابراين تفسيرهاى متعددى كه جمعى از مفسران براى اين كلمه ذكر كرده اند تا آنجا كه در مجمع البيان ده معنى براى آن ذكر نموده همه در حقيقت مصداقهاى مختلف اين معنى وسيعند.
در روايات متعددى نيز مى خوانيم طوبى درختى است كه اصلش در خانه پيامبر يا على (عليهالسلام ) در بهشت مى باشد و شاخه هاى آن همه جا و بر سر همه مؤ منان و بر فراز همه خانه هايشان گسترده است ، كه در واقع ممكن است تجسمى از آن مقام رهبرى و پيشوائى آنان و پيوندهاى ناگسستنى ميان اين پيشوايان بزرگ و پيروانشان باشد كه ثمره آن ، آنهمه نعمت گوناگون و متنوع است .
(و اگر مى بينيم ((طوبى )) به صورت مؤ نث ذكر شده ، نه ((اطيب )) كه مذكر است به خاطر آن است كه صفت براى حيات يا نعمت مى باشد كه هر دو مؤ نث هستند).
1 - چگونه دل با ياد خدا آرام مى گيرد؟
هميشه اضطراب و نگرانى يكى از بزرگترين بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى كاملا محسوس است .
هميشه آرامش يكى از گمشده هاى مهم بشر بوده ، و به هر درى ميزند تا آن را پيدا كند، و اگر تلاش و كوشش ‍ انسانها را در طول تاريخ براى پيدا كردن آرامش از طرق ((صحيح )) و ((كاذب )) جمع آورى كنيم خود كتاب بسيار قطورى را تشكيل مى دهد.
بعضى از دانشمندان مى گويند: به هنگام بروز بعضى از بيماريهاى واگيردار همچون وبا از هر ده نفر كه ظاهرا به علت و يا مى ميرند اكثر آنها به علت نگرانى و ترس است و تنها اقليتى از آنها حقيقتا بخاطر ابتلاى به بيمارى و يا از بين مى روند!
به طور كلى آرامش و دلهره ، نقش بسيار مهمى در سلامت و بيمارى فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسانها دارد، و چيزى نيست كه بتوان از آن به آسانى گذشت و به همين دليل تاكنون كتابهاى زيادى نوشته شده كه موضوع آنها فقط نگرانى و راه مبارزه با آن ، و طرز بدست آوردن آرامش است .
تاريخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگيزى كه انسان براى تحصيل آرامش به هر چيز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده ، و تن به انواع اعتيادها داده است .
ولى قرآن با يك جمله كوتاه و پر مغز، مطمئن ترين و نزديكترين راه را نشان داده و مى گويد: ((بدانيد كه ياد خدا آرامبخش دلها است ))!.
براى روشن شدن اين حقيقت قرآنى به توضيح زير توجه كنيد:
عوامل نگرانى و پريشانى .

1 - گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر آينده تاريك و مبهمى است كه در برابر فكر انسان خودنمائى مى كند، احتمال زوال نعمتها، گرفتارى در چنگال دشمن ، ضعف و بيمارى و ناتوانى و درماندگى ، و احتياج ، همه اينها آدمى را رنج مى دهد، اما ايمان به خداوند قادر متعال ، خداوند رحيم و مهربان ، خدائى كه همواره كفالت بندگان خويش را بر عهده دارد مى تواند اين گونه نگرانيها را از ميان ببرد و به او آرامش دهد كه تو در برابر حوادث آينده درمانده نيستى ، خدائى دارى توانا، قادر و مهربان .
2 - گاه گذشته تاريك زندگى فكر انسان را به خود مشغول مى دارد و همواره او را نگران مى سازد، نگرانى از گناهانى كه انجام داده ، از كوتاهيها و لغزشها، اما توجه به اينكه خداوند، غفار، توبه پذير و رحيم و غفور است ، به او آرامش مى دهد، به او مى گويد: عذر تقصير به پيشگاهش بر، از گذشته عذر خواهى كن و در مقام جبران براى ، كه او بخشنده است و جبران كردن ممكن .
3 - ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبيعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى ، او را نگران مى سازد كه من در برابر اينهمه دشمن نيرومند در ميدان جهاد چكنم ؟ و يا در مبارزات ديگر چه مى توانم انجام دهم ؟ اما هنگامى كه به ياد خدا مى افتد و متكى به قدرت و رحمت او مى شود، قدرتى كه برترين قدرتها است و هيچ چيز در برابر آن ياراى مقاومت ندارد، قلبش آرام مى گيرد، با خود مى گويد آرى من تنها نيستم ، من در سايه خدا، بينهايت قدرت دارم !.
قهرمانيهاى مجاهدان راه خدا در جنگها، چه در گذشته ، چه در حال ، و سلحشوريهاى اعجاب انگيز و خيره كننده آنان ، حتى در آنجائى كه تك و تنها بوده اند، بيانگر آرامشى است كه در سايه ايمان پيدا مى شود.
هنگامى كه با چشم خود مى بينيم و با گوش مى شنويم كه افسر رشيدى پس از يك نبرد خيره كننده ، بينائى خود را به كلى از دست داده و با تنى مجروح به روى تخت بيمارستان افتاده اما با چنان آرامش خاطر و اطمينان سخن مى گويد كه گوئى خراشى بر بدن او هم وارد نشده است ، به اعجاز آرامش در سايه ذكر خدا پى مى بريم .
4 - گاهى نيز ريشه نگرانيهاى آزار دهنده انسان ، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است ولى آن كسى كه به خدا ايمان دارد، و مسير تكاملى زندگى را به عنوان يك هدف بزرگ پذيرفته است ، و تمام برنامه ها و حوادث زندگى را در همين خط مى بيند، نه از زندگى احساس پوچى مى كند، و نه همچون افراد بى هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است .
5 - عامل ديگر نگرانى آن است كه انسان گاهى براى رسيدن به يك هدف زحمت زيادى را متحمل مى شود، اما كسى را نمى بيند كه براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشكر كند، اين ناسپاسى او را شديدا رنج مى دهد و در يك حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد، اما هنگامى كه احساس كند كسى از تمام تلاشها و كوششهايش آگاه است ، و به همه آنها ارج مى نهد و براى همه پاداش مى دهد ديگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است ؟
6 - سوء ظنها و توهمها و خيالات پوچ يكى ديگر از عوامل نگرانى است كه بسيارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند، ولى چگونه مى توان انكار كرد كه توجه به خدا و لطف بى پايان او و دستور به حسن ظن كه وظيفه هر فرد با ايمانى است اين حالت رنج آور را از بين مى برد و آرامش و اطمينان جاى آن را مى گيرد.
7 - دنيا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى يكى از بزرگترين عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست ، تا آنجا كه گاهى عدم دستيابى به رنگ خاصى از لباس يا كفش و كلاه و يا يكى ديگر از هزاران وسائل زندگى ساعتها و يا روزها و هفته ها فكر دنيا پرستان را نا آرام و مشوش مى دارد.
اما ايمان به خدا و توجه به آزادگى مؤ من كه هميشه با زهد و پارسائى سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است به همه اين اضطرابها پايان مى دهد، هنگامى كه روح انسان ((على وار)) آنگونه وسعت يابد كه بگويد: دنيا كم هذه اهون عندى من ورقة فى فم جرادة تقضمها: ((دنياى شما در نظر من بى ارزشتر از برگ درختى است كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى جود)) نرسيدن به يك وسيله مادى يا از دست دادن آن چگونه امكان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فكر او ايجاد كند.
8 - يك عامل مهم ديگر براى نگرانى ترس و وحشت از مرگ است كه هميشه روح انسانها را آزار مى داده است و از آنجا كه امكان مرگ تنها در سنين بالا نيست بلكه در سنين ديگر مخصوصا به هنگام بيماريها، جنگها، ناامنيها وجود دارد، اين نگرانى مى تواند عمومى باشد.
ولى اگر ما از نظر جهان بينى مرگ را به معنى فنا و نيستى و پايان همه چيز بدانيم (همانگونه كه ماديون جهان مى پندارند) اين اضطراب و نگرانى كاملا بجا است ، و بايد از چنين مرگى كه نقطه پايان همه آرزوها و موفقيتها و خواستهاى انسان است ترسيد، اما هر گاه در سايه ايمان به خدا مرگ را دريچه اى به يك زندگى وسيعتر و والاتر بدانيم ، و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسيدن به يك فضاى آزاد بشمريم ديگر اين نگرانى بى معنى است ، بلكه چنين مرگى - هر گاه در مسير انجام وظيفه بوده باشد - دوست داشتنى و خواستنى است ،
البته عوامل نگرانى منحصر به اينها نيست بلكه مى توان عوامل فراوان ديگرى براى آن نيز شمرد، ولى بايد قبول كرد كه بيشتر نگرانيها به يكى از عوامل فوق باز مى گردد.
و هنگامى كه ديديم اين عوامل در برابر ايمان به خدا ذوب و بى رنگ و نابود مى گردد تصديق خواهيم كرد كه ياد خدا مايه آرامش دلها است (الا بذكر الله تطمئن القلوب ).
1 آيا آرامش با خوف خدا سازگار است ؟
بعضى از مفسران در اينجا ايرادى مطرح كرده اند كه خلاصه اش اين است :
ما از يك طرف در آيه فوق مى خوانيم ياد خدا مايه آرامش دلها است ، و از طرفى ديگر در آيه 2 سوره انفال مى خوانيم انما المؤ منون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم : مؤ منان كسانى هستند كه وقتى نام خدا برده مى شود قلبشان ترسان مى گردد آيا اين دو با هم منافات ندارند؟
پاسخ سؤ ال اين است كه منظور از آرامش همان آرامش در برابر عوامل مادى است كه غالب مردم را نگران مى سازد كه نمونه هاى روشن آن در بالا ذكر شد، ولى مسلما افراد با ايمان در برابر مسئوليتهاى خويش ‍ نمى توانند نگران نباشند، و به تعبير ديگر آنچه در آنها وجود ندارد نگرانيهاى ويرانگر است كه غالب نگرانيها را تشكيل مى دهد اما نگرانى سازنده كه انسان را به انجام وظيفه در برابر خدا و خلق و فعاليتهاى مثبت زندگى وا مى دارد در وجود آنها هست و بايد هم باشد، و منظور از خوف از خدا نيز همين است .
3 - ذكر خدا چيست و چگونه است ؟
((ذكر)) همانگونه كه راغب در ((مفردات )) گفته است ((گاهى به معنى حفظ مطالب و معارف آمده است با اين تفاوت كه كلمه ((حفظ)) به آغاز آن گفته مى شود و كلمه ((ذكر)) به ادامه آن ، و گاهى به معنى يادآورى چيزى به زبان يا به قلب است ، لذا گفته اند ذكر دو گونه است : ((ذكر قلبى )) و ((ذكر زبانى )) و هر يك از آنها دو گونه است يا پس از فراموشى است و يا بدون فراموشى .
و به هر حال منظور در آيه فوق از ذكر خدا كه مايه آرامش دلها است تنها اين نيست كه نام او را بر زبان آورد و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويد، بلكه منظور آن است كه با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهيش ‍ و حاضر و ناظر بودنش گردد، و اين توجه مبداء حركت و فعاليت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نيكيها گردد و ميان او و گناه سد مستحكمى ايجاد كند، اين است حقيقت ((ذكر))
كه آنهمه آثار و بركات در روايات اسلامى براى آن بيان شده است .
در حديث مى خوانيم كه از وصايائى كه پيامبر به على (عليهالسلام ) فرمود اين بود:
يا على ثلاث لا تطيقها هذه الامة المواسات للاخ فى ماله و انصاف الناس من نفسه و ذكر الله على كل حال ، و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله عز و جل عنده و تركه :
اى على سه كار است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از همه كس ساخته نيست ) مواسات با برادران دينى در مال ، و حق مردم را از خويشتن دادن ، و ياد خدا در هر حال ، ولى ياد خدا (تنها) سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، بلكه ياد خدا آن است كه هنگامى كه انسان در برابر حرامى قرار مى گيرد از خدا بترسد و آن را ترك گويد)).
در حديث ديگرى مى خوانيم على (عليهالسلام ) فرمود: الذكر ذكران : ذكر الله عز و جل عند المصيبة و افضل من ذلك ذكر الله عند ما حرم الله عليك فيكون حاجزا:
ذكر دو گونه است : ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبائى و استقامت ورزيدن ) و از آن برتر آن است كه خدا را در برابر محرمات ياد كند و ميان او و حرام سدى ايجاد نمايد)).
و به همين دليل است كه در بعضى از روايات ذكر خداوند به عنوان يك سپر و وسيله دفاعى شمرده شده است ، در حديثى از امام صادق (عليهالسلام ) مى خوانيم كه روزى پيامبر رو به يارانش كرد و فرمود: اتخذوا جئنا فقالوا يا رسول الله امن عدو قد اظلنا؟ قال لا، و لكن من النار قولوا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر:
((سپرهائى براى خود فراهم كنيد عرض كردند اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آيا در برابر دشمنان كه اطراف ما را احاطه كرده و بر ما سايه افكنده اند؟ فرمود نه ، از آتش
(دوزخ ) بگوئيد: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر (خدا را به پاكى بستائيد و بر نعمتهايش ‍ شكر گوئيد و غير از او معبودى انتخاب نكنيد و او را از همه چيز برتر بدانيد).
و اگر مى بينيم در پاره اى از احاديث ، پيامبر به عنوان ((ذكر الله )) معرفى شده ، نيز به خاطر آن است كه او مردم را به ياد خدا مى اندازد و تربيت مى كند. از امام صادق (عليهالسلام ) در تفسير الا بذكر الله تطمئن القلوب نقل شده است كه فرمود: بمحمد تطمئن القلوب و هو ذكر الله و حجابه : ((به وسيله محمد دلها آرامش مى پذيرد و او است ذكر خدا و حجاب او))!.