تفسیر سوره : الرعد آیه : 28

متن عربی آیه : الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

ترجمه به زبانهای مختلف

  • آنان که ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرامش می يابد آگاه باشيد که دلها به ياد خدا آرامش می يابد


  • ترجمه فولادوند
    همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد.


  • ترجمه مجتبوی
    آنان كه ايمان آوردند و دلهاشان به ياد خدا آرام يابد. آگاه باشيد كه دلها تنها به ياد خدا آرام گيرد.


  • ترجمه مشکینی
    همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دل‏هايشان به ياد خدا آرام مى‏يابد آگاه باشيد كه دل‏ها تنها به ياد خدا آرام مى‏يابد


  • ترجمه بهرام پور
    همانان كه ايمان آوردند و دل‏هايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دل‏ها آرام گيرد.

تفاسیر مختلف قرآن

تفسیر مجمع البيان

الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ‏
همان كسانى كه پس از بازگشت از بيراهه و گناه، به يكتايى خدا و صفات ويژه او ايمان آورده و رسالت و دعوت پيامبرش را با جان و دل مى‏پذيرند و به كتاب و وحى و آنچه از سوى خدا فرود آمده است گردن مى‏گذارند و دل هايشان به ياد خدا به ساحل آرامش مى‏رسد و آرامش مى‏يابد.
واژه «ذكر» به مفهوم پديد آمدن معنى براى نفس است، و گاه به آگاهى و گفتارى كه مفهوم و معنى را در برابر چشم باطن آشكار مى‏سازد نيز گفته مى‏شود. با اين بيان، در اين آيه خدا انسان باايمان را اين گونه وصف مى‏كند كه با ياد خدا به آرامش قلب مى‏رسد. و در آيه ديگرى مى‏فرمايد: ايمان‏آوردگان تنها آن كسانى هستند كه چون خدا ياد شود دل هايشان بترسد...
انّما المؤمنون الّذين اذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم.
در آيه مورد بحث منظور اين است كه انسان باايمان با ياد خدا و با نگرش بر نعمت هاى گوناگون و پاداش پرشكوه او به ساحل آرامش‏خاطر مى‏رسد، و در آنجا منظور اين است كه با ياد خدا و توجه به عدل و كيفر عادلانه او ترسان شده و خاطرش پريشان مى‏گردد.
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.
بهوش باشيد كه با ياد خداست كه دل‏ها آرامش مى‏يابد.
و بدين سان خداى فرزانه بندگانش را تشويق مى‏كند كه دل‏هاى طوفان‏زده خود را با ياد مهر و لطف و نعمت هاى بى‏كران و پاداش پرشكوه او آرامش بخشند؛ چرا كه وعده خدا تخلف‏ناپذير است و چيزى براى آرامش دل‏هاى نگران بهتر و آرام‏بخش‏تر از نويدهاى خدا نيست.
تفسیر الميزان

هدف نهايى فطرت اوست، و در نتيجه خاطرش سكون يافته و بياد او دلش آرامش مى‏يابد.
[توضيحى در باره اينكه دلها فقط به ذكر خدا آرام مى‏گيرد (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) و اينكه مراد از ذكر اعم از ذكر لفظى است‏]
صاحب مجمع البيان براى" ذكر" معنايى كرده كه برگشتش به ذكر لفظى است، او گفته است: خداوند تعالى يك جا ذكر را مايه اطمينان قلب دانسته و در جايى ديگر باعث وجل و ترس قلب خوانده، اين بدان جهت است كه مقصود از ذكر در اولى به ياد آوردن ثوابها و نعمتهاى اوست كه بشمار نمى‏آيد، و منتهاى او كه كسى را ياراى تلافى آن نيست، آدمى وقتى به ياد نعمتهاى او مى‏افتد دلش آرام مى‏گيرد. و مقصود از ذكر در آنجا كه باعث ترس و اضطراب قلب مى‏شود، بياد آوردن عقاب خدا و انتقام اوست كه بياد هر كه بيايد آرامش را از او سلب مى‏كند .
البته اين تفسير با تفسير كسى كه ذكر را به معناى قرآن گرفته بهتر مى‏سازد چنان كه در چند جاى قرآن" ذكر" به معناى خود قرآن آمده، از آن جمله فرموده:" وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ"  و نيز فرموده:" إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ"  و امثال آن.
و ليكن ظاهر اين است كه مقصود از ذكر، اعم از ذكر لفظى است و بلكه مقصود از آن مطلق انتقال ذهن و خطور قلب است، چه اينكه به مشاهده آيتى و برخوردن به حجتى باشد، و يا به شنيدن كلمه‏اى صورت گيرد. شاهدش اين است كه بعد از آنكه مى‏فرمايد:" الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ" بعنوان قاعده كلى مى‏فرمايد:" أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ- با ياد خدا دلها آرام مى‏گيرد" و اين خود قاعده‏اى عمومى است كه شامل همه انحاء ذكر مى‏باشد، چه اينكه لفظى باشد، و چه غير آن، و چه اينكه قرآن باشد و يا غير قرآن.
و در اينكه فرمود:" أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" تنبيهى است براى مردم به اينكه متوجه پروردگار خود بشوند و با ياد او دلهاى خود را راحت سازند، چون آدمى در زندگى خود هدفى جز رستگارى به سعادت و نعمت نداشته، و بيمى جز از برخورد ناگهانى شقاوت و نعمت ندارد، و تنها سببى كه سعادت و شقاوت و نعمت و نقمت به دست اوست همان خداى سبحان است، چون بازگشت همه امور به اوست، و او است كه فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعال ما يشاء و ولى مؤمنين و پناهندگان به اوست، پس ياد او براى نفسى كه اسير حوادث است و همواره درجستجوى ركن وثيقى است كه سعادت او را ضمانت كند، و نفسى كه در امر خود متحير است و نمى‏داند به كجا مى‏رود و به كجايش مى‏برند و براى چه آمده، مايه انبساط و آرامش است، آن گونه كه نوش‏دارو مايه راحتى و آرامش مارگزيده است. همانطور كه مارگزيده به نوش‏دارو ركون و اعتماد نموده، خود را به آن مى‏رساند، و پس از بكار بردن آنا فانا احساس نشاط سلامتى و عافيت مى‏كند، نفس نيز از ياد خدا اين احساس را مى‏نمايد.
پس هر قلبى بطورى كه جمع محلى بالف و لام (القلوب) افاده مى‏كند با ذكر خدا اطمينان مى‏يابد، و اضطرابش تسكين پيدا مى‏كند. آرى، اين معنا حكمى است عمومى كه هيچ قلبى از آن مستثناء نيست، مگر اينكه كار قلب بجايى برسد كه در اثر از دست دادن بصيرت و رشدش ديگر نتوان آن را قلب ناميد، البته چنين قلبى از ذكر خدا گريزان و از نعمت طمانينه و سكون محروم خواهد بود هم چنان كه فرموده:" فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ"  و نيز فرموده" لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها"  و نيز فرموده:" نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ" .
از ظاهر الفاظ آيه انحصار فهميده مى‏شود، چون متعلق فعل يعنى" بِذِكْرِ اللَّهِ" بر خود فعل يعنى" تطمئن" مقدم آمده، در نتيجه مى‏فهماند كه دلها جز به ياد خدا به چيز ديگرى اطمينان نمى‏يابد. بيان گذشته ما نيز اين معنا را روشن مى‏كند، زيرا گفتيم كه دلهاى آدميان كه همان نفوس مدركه باشد هيچ هدفى جز رسيدن به سعادت و امنيت از شقاوت ندارد، و بهمين جهت است كه دست به دامن اسباب مى‏زند و چون هيچ سببى از اسباب نيست مگر آنكه از جهتى غالب و از جهتى مغلوب است، و تنها سبب غالب و غير مغلوب خداى سبحان و خداى غنى و ذو الرحمه است، پس تنها به ياد او دلها آرامش مى‏يابد، و اگر دلى به ياد غير او آرامش يابد، دلى است كه از حقيقت حال خود غافل است و اگر متوجه وضع خود بشود بدون درنگ دچار رعشه و اضطراب مى‏گردد.
حرفهايى كه پاره‏اى مفسرين در اين آيه يعنى در تفسير آيه" الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ..."، زده‏اند، يكى اين است كه اين آيه جمله‏ايست استئنافى و ابتدايى و كلمه" الَّذِينَ آمَنُوا" مبتداء و جمله" طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ" در آيه بعدى خبر آنست، و جمله" الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" بدل از جمله ابتدائيه است و جمله" أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" جمله معترضه ايست ما بين مبتداء و خبر آن. و ليكن اين سخن كلامى بيهوده است.
تفسیر نور
ياد خدا تنها به ذكر زبانى نيست، اگر چه يكى از مصاديق روشن ياد خداست. زيرا آنچه مهم است ياد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.
ياد خداوند بركات بسيار دارد، از جمله:
الف: ياد نعمت‏هاى او، عامل شكر اوست.
ب: ياد قدرت او، سبب توكل بر اوست.
ج: ياد الطاف او، مايه محبت اوست.
د: ياد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
ه: ياد عظمت و بزرگى او، سبب خشيت در مقابل اوست.
و: ياد علم او به پنهان و آشكار، مايه حيا و پاكدامنى ماست.
ز: ياد عفو و كرم او، مايه اميد و توبه است.
ح: ياد عدل او، عامل تقوا و پرهيزكارى است.
انسان، بى‏نهايت طلب است و كمال مطلق مى‏خواهد ولى چون هر چيزى غير از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى‏گرداند. در مقابل كسانى كه با ياد خدا آرامش مى‏يابند، عده‏اى هم به متاع قليل دنيا راضى مى‏شوند. «رضوا بالحيوة الدنيا واطمأنوا بها»
نماز، ذكر الهى ومايه آرامش است. «اقم الصلوة لذكرى» ، «الا بذكر اللَّه تطمئن»
ممكن است معناى «الا بذكر اللَّه تطمئن القلوب» اين باشد كه بواسطه ذكر و يادى كه خدا از شما مى‏كند، دلهايتان آرام مى‏گيرد.يعنى اگر بدانيم خداوند ما را ياد مى‏كند و ما در محضر او هستيم، دلهايمان آرامش مى‏يابد. چنانكه حضرت نوح عليه السلام بواسطه كلام الهى «اصنع الفلك باعيننا»  آرام گرفت و امام حسين عليه السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هيّن علىّ انّه بعين اللَّه» اين آرامش را ابراز فرمود، و يا در دعاى عرفه آمده است: «يا ذاكر الذاكرين»
سؤال: اگرچه در اين آيه آمده است كه دلها، و بويژه دل مؤمن، با ياد خدا آرام مى‏گيرد، اما در آيات ديگرى مى‏خوانيم هرگاه مؤمن خدا را ياد كند، دلش به لرزه مى‏افتد. «انما المؤمنون الذين اذا ذكر اللَّه وجلت قلوبهم»  آيا اين لرزش و آرامش مى‏توانند در يكجا جمع شوند؟ راه توجيه آن چيست؟
جواب: براى تصور وجود اين همزمان آرامش و لرزش در يك فرد، توجه به اين مثالها راهگشا مى‏باشد:
الف: گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمينان و آرامش دارد، امّا در عين حال از نتيجه هم نگران و بيمناك است. مثل جراح متخصصى كه به علم و كار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصيت مهمى دلهره دارد.
ب. فرزندان، هم به وجود والدين، احساس آرامش مى‏كنند وهم از آنها حساب مى‏برند ومى‏ترسند.
ج: گاهى انسان از آنجا كه مى‏داند فلان ناگوارى براى آزمايش و رشد و ترفيع مقام اوست، خرسند و آرام است، اما اينكه آيا در انجام وظيفه موفق خواهد شد يا خير، او را نگران مى‏كند و به لرزه مى‏اندازد.
د: انسانهاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آيات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى‏رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى‏شود، اما هنگامى كه آيات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى‏كنند، آرامشى شيرين، قلوب آنها را فرا مى‏گيرد و آنها را دلگرم مى‏سازد. امام سجادعليه السلام در دعاى ابوحمزه مى‏فرمايد: «اذا ذكرت ذنوبى فزعت و اذا رأيت كرمك طمعت»، يعنى هرگاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به ياد مى‏آورم، ناله مى‏زنم، اما وقتى به ياد لطف و عفو تو مى‏افتم اميدوار مى‏شوم. صاحب الميزان براى اين جمله، از قرآن شاهد مى‏آورد؛ «تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللَّه» <306> يعنى در آغاز انسان دلهره دارد ولى كم‏كم به آرامش مى‏رسد.
كسى كه از ياد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نكبت بارى است. «من اعرض عن ذكرى فانّ له معيشة ضنكا»
عوامل آرامش و دلگرمى
دستيابى به اطمينان و آرامش مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ويژه‏اى دارد؛
- كسى كه مى‏داند ذره‏ى مثقالى از كارش حساب دارد «مثقال ذرة خيراً يره»  نسبت به تلاش و فعّاليّتش دلگرم است.
- كسى كه مى‏داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفريده شده، «الاّ من رحم ربى و لذلك خلقهم»  اميدوار است.
- كسى كه مى‏داند خداوند در كمين ستمگران است، «انّ ربك لبالمرصاد»  آرامش دارد.
- كسى كه مى‏داند خداوند حكيم و عليم است وهيچ موجودى را بيهوده خلق نكرده است «عليم حكيم» خوش‏بين است.
- كسى كه مى‏داند راهش روشن و آينده‏اش بهتر از گذشته است، «والاخرة خير وابقى» قلبش مطمئن است.
- كسى كه مى‏داند امام و رهبرش انسانى كامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انى جاعلك للناس اماما» آرام است.
كسى كه مى‏داند كارِ نيك او از ده تا هفتصد بلكه تا بى‏نهايت برابر پاداش دارد ولى كار زشت او يك لغزش بحساب مى‏آيد دلخوش است. «مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللَّه كمثل حبة انبت سبع سنابل فى كل سنبله مأته حبة»
- كسى كه مى‏داند خداوند نيكوكاران را دوست دارد، «ان اللَّه يحب المحسنين» به كار نيكش دلگرم مى‏شود.
- كسى كه مى‏داند كار خيرش آشكار و كار شرّش پنهان مى‏ماند، «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح» شاد است.
عوامل اضطراب و نگرانى
يكى از شايعترين بيمارى‏هاى قرن حاضر اضطراب و افسردگى است. براى اين بيمارى كه داراى علائمى همچون انزواطلبى، در خود فرورفتن، خودكم‏بينى و بيهوده انگارى است، دلايل بسيارى را ذكر كرده‏اند، از جمله:
- شخص افسرده از اينكه همه چيز را مطابق ميل خود نمى‏بيند داراى افسردگى شده است، در حالى كه ما نبايد بخاطر اينكه چون به همه آنچه مى‏خواهيم نرسيديم، از مقدار ممكن آن هم دست برداريم و تسليم شويم.
- شخص افسرده با خود فكر مى‏كند كه چرا همه مردم مرا دوست ندارند، و حال آنكه اين امر غير ممكنى است و حتى خدا و جبرئيل هم دشمن دارند. لذا انسان نبايد توقع داشته باشد كه همه او را دوست بدارند.
- شخص افسرده گمان مى‏كند كه همه مردم بد هستند، در صورتيكه چنين نيست و خداوند به فرشتگانى كه اين توهّم را داشتند پاسخ داد.
- شخص افسرده گمان مى‏كند كه همه ناگوارى‏ها از بيرون وجود اوست، در حاليكه عمده تلخى‏ها عكس‏العمل و پاسخ خصلتها و كردارهاى خود ماست.
- شخص مضطرب از شروع در كارها نگران است و احساس ترس و تنهايى مى‏كند. حضرت على عليه السلام براى رفع اين حالت مى‏فرمايد: «اذاخفت من شى‏ءٍ فقع فيه»  از هر چه مى‏ترسى خود را در آن بينداز، كه ترس هر چيز بيش از خود آن است.
- شخص مضطرب نگران آنست كه آينده چه خواهد شد. اين حالت را مى‏توان با توكل بر خدا و پشتكار درمان كرد.
- چون در بعضى كارها ناكام شده است، نگران است كه شايد در تمام امور به اين سرنوشت مبتلا شود.
- چون بر افراد وقدرتهاى ناپايدار تكيه دارد، با تزلزل آنها دچار اضطراب مى‏شود.
- و خلاصه امورى همچون عدم قدردانى مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقين‏هاى خانواده به اينكه نمى‏دانى و نمى‏توانى، قضاوت‏هاى عجولانه، توقعات نابجا و تصورات غلط، علت بسيارى از افسردگى‏ها و اضطراب‏ها مى‏باشد كه با ياد خدا و قدرت و عفو و لطف او مى‏توان آنها را به آرامش و شادابى مبدل ساخت.
1- نشانه انابه واقعى، ايمان و اطمينان به خداست. «من اناب، الذين امنوا ...»
2- ايمان بدون اطمينان قلبى، كامل و كارساز نيست. «امنوا وتطمئن قلوبهم»
3- ياد خدا با زبان كفايت نمى‏كند، اطمينان قلبى هم مى‏خواهد. «تطمئن قلوبهم بذكر اللَّه»
4- تنها ياد خدا، مايه‏ى آرامش دل مى‏شود. «بذكر اللَّه تطمئن القلوب»
امروزه دارندگان زر و زور و تزوير بسيارند ولى از آرامش لازم خبرى نيست.
تفسیر نمونه
ياد خدا مايه آرامش دلها است .
از آنجا كه در اين سوره بسيارى از بحثها پيرامون توحيد و معاد و رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، نخستين آيه مورد بحث بار ديگر به سراغ مساله دعوت
اسلام مى رود و يكى از ايرادات منكران لجوج را بيان مى كند و مى گويد: ((كافران مى گويند چرا معجزه اى از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است )) (و يقول الذين كفروا لو لا انزل عليه آية من ربه ).
جمله ((يقول )) فعل مضارع است و دليل بر اين است كه آنها اين ايراد را بارها تكرار مى كردند، و با اينكه كرارا معجزاتى از پيامبر ديده بودند (و وظيفه هر پيامبرى اين است كه دلائلى بر حقانيت خود از معجزات ارائه دهد) باز هم بهانه ميگرفتند و معجزات گذشته را ناديده گرفته و تقاضاى معجزه جديد مورد نظر خودشان را داشتند.
به تعبير ديگر آنها و همه منكران لجوج پيوسته به دنبال معجزات اقتراحى ميروند انتظار دارند كه پيامبر به صورت يك ((خارق العاده گر)) در گوشه اى بنشيند و هر يك از آنها از در وارد شوند، و هر معجزه اى مايل هستند پيشنهاد كنند او هم بلافاصله به آنها ارائه دهد، و تازه آنها اگر مايل نبودند ايمان نياورند!.
در حالى كه مى دانيم وظيفه پيامبران در درجه اول تبليغ و تعليم و هشدار و انذار است و خارق عادات امورى استثنائى هستند كه به مقدار لازم و ضرورت ، آن هم به فرمان خدا (نه به خواست پيامبر) انجام مى گردد، ولى كرارا در آيات قرآن مى خوانيم كه گروه هائى از معاندان بى آنكه اعتنائى به اين واقعيت داشته باشند، پيوسته مزاحم پيامبران مى شدند و چنين درخواستهائى را داشتند.
قرآن در پاسخ آنها مى گويد: ((اى پيامبر به اينها بگو كه خداوند هر كه را بخواهد گمراه مى كند و هر كس كه به سوى او باز گردد مشمول هدايتش قرار مى دهد)) (قل ان الله يضل من يشاء و يهدى اليه من اناب ).
اشاره به اينكه كمبود شما از ناحيه اعجاز نيست ، چرا كه بقدر كافى پيامبر ارائه معجزه كرده است ، كمبود شما از درون وجود خودتان است ، لجاجتها،
تعصبها، جهالتها، و گناهانى كه سد راه توفيق مى شود مانع از ايمان شما است .
بنابراين به سوى خدا باز گرديد و انابه كنيد، و پرده هاى جهل و غرور و خود خواهى را از مقابل چشم عقل و فكرتان كنار بزنيد تا جمال حق را به روشنى ببينيد، چرا كه :
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى
غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد!
در آيه بعد تفسير بسيار جالبى از ((من اناب )) (آنها كه به سوى خدا بازگشته اند) بيان مى كند: ((اينان كسانى هستند كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است )) (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله ).
و بعد به عنوان يك قاعده كلى و اصل جاويدان و فراگير مى فرمود ((آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرامش ‍ مى گيرد (الا بذكر الله تطمئن القلوب ).
و در آخرين آيه مورد بحث با ذكر سرنوشت و پايان كار افراد با ايمان مضمون آيات قبل را چنين تكميل مى كند: ((آنهائى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترين زندگى براى آنهاست و سرانجام كارشان بهترين سرانجامها خواهد بود))
(الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن ماب ).
بسيارى از مفسران بزرگ كلمه ((طوبى )) را مؤ نث ((اطيب )) دانسته اند كه مفهومش بهتر و پاكيزه تر يا بهترين و پاكيزه ترين است ، و با توجه به اينكه متعلق آن محذوف است مفهوم اين كلمه از هر نظر وسيع و نامحدود خواهد بود، نتيجه ايكه با ذكر جمله ((طوبى لهم )) همه نيكيها و پاكيها براى آنان پيش بينى شده است ، از همه چيز بهترينش : بهترين زندگى ، بهترين نعمتها، بهترين آرامش ، بهترين دوستان ، و بهترين الطاف خاص پروردگار، همه اينها در گرو ايمان و عمل صالح است ، و پاداشى است براى آنها كه از نظر عقيده ، محكم و از نظر عمل ، پاك و فعال و درستكار و خدمتگذارند.
بنابراين تفسيرهاى متعددى كه جمعى از مفسران براى اين كلمه ذكر كرده اند تا آنجا كه در مجمع البيان ده معنى براى آن ذكر نموده همه در حقيقت مصداقهاى مختلف اين معنى وسيعند.
در روايات متعددى نيز مى خوانيم طوبى درختى است كه اصلش در خانه پيامبر يا على (عليهالسلام ) در بهشت مى باشد و شاخه هاى آن همه جا و بر سر همه مؤ منان و بر فراز همه خانه هايشان گسترده است ، كه در واقع ممكن است تجسمى از آن مقام رهبرى و پيشوائى آنان و پيوندهاى ناگسستنى ميان اين پيشوايان بزرگ و پيروانشان باشد كه ثمره آن ، آنهمه نعمت گوناگون و متنوع است .
(و اگر مى بينيم ((طوبى )) به صورت مؤ نث ذكر شده ، نه ((اطيب )) كه مذكر است به خاطر آن است كه صفت براى حيات يا نعمت مى باشد كه هر دو مؤ نث هستند).
1 - چگونه دل با ياد خدا آرام مى گيرد؟
هميشه اضطراب و نگرانى يكى از بزرگترين بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى كاملا محسوس است .
هميشه آرامش يكى از گمشده هاى مهم بشر بوده ، و به هر درى ميزند تا آن را پيدا كند، و اگر تلاش و كوشش ‍ انسانها را در طول تاريخ براى پيدا كردن آرامش از طرق ((صحيح )) و ((كاذب )) جمع آورى كنيم خود كتاب بسيار قطورى را تشكيل مى دهد.
بعضى از دانشمندان مى گويند: به هنگام بروز بعضى از بيماريهاى واگيردار همچون وبا از هر ده نفر كه ظاهرا به علت و يا مى ميرند اكثر آنها به علت نگرانى و ترس است و تنها اقليتى از آنها حقيقتا بخاطر ابتلاى به بيمارى و يا از بين مى روند!
به طور كلى آرامش و دلهره ، نقش بسيار مهمى در سلامت و بيمارى فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسانها دارد، و چيزى نيست كه بتوان از آن به آسانى گذشت و به همين دليل تاكنون كتابهاى زيادى نوشته شده كه موضوع آنها فقط نگرانى و راه مبارزه با آن ، و طرز بدست آوردن آرامش است .
تاريخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگيزى كه انسان براى تحصيل آرامش به هر چيز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده ، و تن به انواع اعتيادها داده است .
ولى قرآن با يك جمله كوتاه و پر مغز، مطمئن ترين و نزديكترين راه را نشان داده و مى گويد: ((بدانيد كه ياد خدا آرامبخش دلها است ))!.
براى روشن شدن اين حقيقت قرآنى به توضيح زير توجه كنيد:
عوامل نگرانى و پريشانى .

1 - گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر آينده تاريك و مبهمى است كه در برابر فكر انسان خودنمائى مى كند، احتمال زوال نعمتها، گرفتارى در چنگال دشمن ، ضعف و بيمارى و ناتوانى و درماندگى ، و احتياج ، همه اينها آدمى را رنج مى دهد، اما ايمان به خداوند قادر متعال ، خداوند رحيم و مهربان ، خدائى كه همواره كفالت بندگان خويش را بر عهده دارد مى تواند اين گونه نگرانيها را از ميان ببرد و به او آرامش دهد كه تو در برابر حوادث آينده درمانده نيستى ، خدائى دارى توانا، قادر و مهربان .
2 - گاه گذشته تاريك زندگى فكر انسان را به خود مشغول مى دارد و همواره او را نگران مى سازد، نگرانى از گناهانى كه انجام داده ، از كوتاهيها و لغزشها، اما توجه به اينكه خداوند، غفار، توبه پذير و رحيم و غفور است ، به او آرامش مى دهد، به او مى گويد: عذر تقصير به پيشگاهش بر، از گذشته عذر خواهى كن و در مقام جبران براى ، كه او بخشنده است و جبران كردن ممكن .
3 - ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبيعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى ، او را نگران مى سازد كه من در برابر اينهمه دشمن نيرومند در ميدان جهاد چكنم ؟ و يا در مبارزات ديگر چه مى توانم انجام دهم ؟ اما هنگامى كه به ياد خدا مى افتد و متكى به قدرت و رحمت او مى شود، قدرتى كه برترين قدرتها است و هيچ چيز در برابر آن ياراى مقاومت ندارد، قلبش آرام مى گيرد، با خود مى گويد آرى من تنها نيستم ، من در سايه خدا، بينهايت قدرت دارم !.
قهرمانيهاى مجاهدان راه خدا در جنگها، چه در گذشته ، چه در حال ، و سلحشوريهاى اعجاب انگيز و خيره كننده آنان ، حتى در آنجائى كه تك و تنها بوده اند، بيانگر آرامشى است كه در سايه ايمان پيدا مى شود.
هنگامى كه با چشم خود مى بينيم و با گوش مى شنويم كه افسر رشيدى پس از يك نبرد خيره كننده ، بينائى خود را به كلى از دست داده و با تنى مجروح به روى تخت بيمارستان افتاده اما با چنان آرامش خاطر و اطمينان سخن مى گويد كه گوئى خراشى بر بدن او هم وارد نشده است ، به اعجاز آرامش در سايه ذكر خدا پى مى بريم .
4 - گاهى نيز ريشه نگرانيهاى آزار دهنده انسان ، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است ولى آن كسى كه به خدا ايمان دارد، و مسير تكاملى زندگى را به عنوان يك هدف بزرگ پذيرفته است ، و تمام برنامه ها و حوادث زندگى را در همين خط مى بيند، نه از زندگى احساس پوچى مى كند، و نه همچون افراد بى هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است .
5 - عامل ديگر نگرانى آن است كه انسان گاهى براى رسيدن به يك هدف زحمت زيادى را متحمل مى شود، اما كسى را نمى بيند كه براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشكر كند، اين ناسپاسى او را شديدا رنج مى دهد و در يك حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد، اما هنگامى كه احساس كند كسى از تمام تلاشها و كوششهايش آگاه است ، و به همه آنها ارج مى نهد و براى همه پاداش مى دهد ديگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است ؟
6 - سوء ظنها و توهمها و خيالات پوچ يكى ديگر از عوامل نگرانى است كه بسيارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند، ولى چگونه مى توان انكار كرد كه توجه به خدا و لطف بى پايان او و دستور به حسن ظن كه وظيفه هر فرد با ايمانى است اين حالت رنج آور را از بين مى برد و آرامش و اطمينان جاى آن را مى گيرد.
7 - دنيا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى يكى از بزرگترين عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست ، تا آنجا كه گاهى عدم دستيابى به رنگ خاصى از لباس يا كفش و كلاه و يا يكى ديگر از هزاران وسائل زندگى ساعتها و يا روزها و هفته ها فكر دنيا پرستان را نا آرام و مشوش مى دارد.
اما ايمان به خدا و توجه به آزادگى مؤ من كه هميشه با زهد و پارسائى سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است به همه اين اضطرابها پايان مى دهد، هنگامى كه روح انسان ((على وار)) آنگونه وسعت يابد كه بگويد: دنيا كم هذه اهون عندى من ورقة فى فم جرادة تقضمها: ((دنياى شما در نظر من بى ارزشتر از برگ درختى است كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى جود)) نرسيدن به يك وسيله مادى يا از دست دادن آن چگونه امكان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فكر او ايجاد كند.
8 - يك عامل مهم ديگر براى نگرانى ترس و وحشت از مرگ است كه هميشه روح انسانها را آزار مى داده است و از آنجا كه امكان مرگ تنها در سنين بالا نيست بلكه در سنين ديگر مخصوصا به هنگام بيماريها، جنگها، ناامنيها وجود دارد، اين نگرانى مى تواند عمومى باشد.
ولى اگر ما از نظر جهان بينى مرگ را به معنى فنا و نيستى و پايان همه چيز بدانيم (همانگونه كه ماديون جهان مى پندارند) اين اضطراب و نگرانى كاملا بجا است ، و بايد از چنين مرگى كه نقطه پايان همه آرزوها و موفقيتها و خواستهاى انسان است ترسيد، اما هر گاه در سايه ايمان به خدا مرگ را دريچه اى به يك زندگى وسيعتر و والاتر بدانيم ، و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسيدن به يك فضاى آزاد بشمريم ديگر اين نگرانى بى معنى است ، بلكه چنين مرگى - هر گاه در مسير انجام وظيفه بوده باشد - دوست داشتنى و خواستنى است ،
البته عوامل نگرانى منحصر به اينها نيست بلكه مى توان عوامل فراوان ديگرى براى آن نيز شمرد، ولى بايد قبول كرد كه بيشتر نگرانيها به يكى از عوامل فوق باز مى گردد.
و هنگامى كه ديديم اين عوامل در برابر ايمان به خدا ذوب و بى رنگ و نابود مى گردد تصديق خواهيم كرد كه ياد خدا مايه آرامش دلها است (الا بذكر الله تطمئن القلوب ).
1 آيا آرامش با خوف خدا سازگار است ؟
بعضى از مفسران در اينجا ايرادى مطرح كرده اند كه خلاصه اش اين است :
ما از يك طرف در آيه فوق مى خوانيم ياد خدا مايه آرامش دلها است ، و از طرفى ديگر در آيه 2 سوره انفال مى خوانيم انما المؤ منون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم : مؤ منان كسانى هستند كه وقتى نام خدا برده مى شود قلبشان ترسان مى گردد آيا اين دو با هم منافات ندارند؟
پاسخ سؤ ال اين است كه منظور از آرامش همان آرامش در برابر عوامل مادى است كه غالب مردم را نگران مى سازد كه نمونه هاى روشن آن در بالا ذكر شد، ولى مسلما افراد با ايمان در برابر مسئوليتهاى خويش ‍ نمى توانند نگران نباشند، و به تعبير ديگر آنچه در آنها وجود ندارد نگرانيهاى ويرانگر است كه غالب نگرانيها را تشكيل مى دهد اما نگرانى سازنده كه انسان را به انجام وظيفه در برابر خدا و خلق و فعاليتهاى مثبت زندگى وا مى دارد در وجود آنها هست و بايد هم باشد، و منظور از خوف از خدا نيز همين است .
3 - ذكر خدا چيست و چگونه است ؟
((ذكر)) همانگونه كه راغب در ((مفردات )) گفته است ((گاهى به معنى حفظ مطالب و معارف آمده است با اين تفاوت كه كلمه ((حفظ)) به آغاز آن گفته مى شود و كلمه ((ذكر)) به ادامه آن ، و گاهى به معنى يادآورى چيزى به زبان يا به قلب است ، لذا گفته اند ذكر دو گونه است : ((ذكر قلبى )) و ((ذكر زبانى )) و هر يك از آنها دو گونه است يا پس از فراموشى است و يا بدون فراموشى .
و به هر حال منظور در آيه فوق از ذكر خدا كه مايه آرامش دلها است تنها اين نيست كه نام او را بر زبان آورد و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويد، بلكه منظور آن است كه با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهيش ‍ و حاضر و ناظر بودنش گردد، و اين توجه مبداء حركت و فعاليت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نيكيها گردد و ميان او و گناه سد مستحكمى ايجاد كند، اين است حقيقت ((ذكر))
كه آنهمه آثار و بركات در روايات اسلامى براى آن بيان شده است .
در حديث مى خوانيم كه از وصايائى كه پيامبر به على (عليهالسلام ) فرمود اين بود:
يا على ثلاث لا تطيقها هذه الامة المواسات للاخ فى ماله و انصاف الناس من نفسه و ذكر الله على كل حال ، و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله عز و جل عنده و تركه :
اى على سه كار است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از همه كس ساخته نيست ) مواسات با برادران دينى در مال ، و حق مردم را از خويشتن دادن ، و ياد خدا در هر حال ، ولى ياد خدا (تنها) سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، بلكه ياد خدا آن است كه هنگامى كه انسان در برابر حرامى قرار مى گيرد از خدا بترسد و آن را ترك گويد)).
در حديث ديگرى مى خوانيم على (عليهالسلام ) فرمود: الذكر ذكران : ذكر الله عز و جل عند المصيبة و افضل من ذلك ذكر الله عند ما حرم الله عليك فيكون حاجزا:
ذكر دو گونه است : ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبائى و استقامت ورزيدن ) و از آن برتر آن است كه خدا را در برابر محرمات ياد كند و ميان او و حرام سدى ايجاد نمايد)).
و به همين دليل است كه در بعضى از روايات ذكر خداوند به عنوان يك سپر و وسيله دفاعى شمرده شده است ، در حديثى از امام صادق (عليهالسلام ) مى خوانيم كه روزى پيامبر رو به يارانش كرد و فرمود: اتخذوا جئنا فقالوا يا رسول الله امن عدو قد اظلنا؟ قال لا، و لكن من النار قولوا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر:
((سپرهائى براى خود فراهم كنيد عرض كردند اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آيا در برابر دشمنان كه اطراف ما را احاطه كرده و بر ما سايه افكنده اند؟ فرمود نه ، از آتش
(دوزخ ) بگوئيد: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر (خدا را به پاكى بستائيد و بر نعمتهايش ‍ شكر گوئيد و غير از او معبودى انتخاب نكنيد و او را از همه چيز برتر بدانيد).
و اگر مى بينيم در پاره اى از احاديث ، پيامبر به عنوان ((ذكر الله )) معرفى شده ، نيز به خاطر آن است كه او مردم را به ياد خدا مى اندازد و تربيت مى كند. از امام صادق (عليهالسلام ) در تفسير الا بذكر الله تطمئن القلوب نقل شده است كه فرمود: بمحمد تطمئن القلوب و هو ذكر الله و حجابه : ((به وسيله محمد دلها آرامش مى پذيرد و او است ذكر خدا و حجاب او))!.