تفسیر سوره : ص آیه : 29
تفسیر سوره : ص آیه : 29
متن عربی آیه : كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
شان نزول آیه
در روايتى در تفسير اين آيات مىخوانيم: الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ: به امير مؤمنان على (عليه السلام) و يارانش اشاره مىكند، در حالى كه:" كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ:" اشاره به مخالفان آنها است. در حديث ديگرى كه" ابن عساكر" از" ابن عباس" نقل كرده، آمده است كه منظور از" الَّذِينَ آمَنُوا"" على" (عليه السلام) و" حمزه" و" عبيده" هستند كه در ميدان بدر در مقابل" عتبه" و" وليد" و" شيبه" از سپاه شرك قرار گرفتند (و با آنها پيكار تن به تن كردند و بر آنها غالب شدند) و منظور از" كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ" سه نفر نامبرده كه از لشكر كفر و شرك است كه در برابر آنها قرار گرفتهاند. روشن است كه معنى اين روايات انحصار مفهوم آيه در افراد خاصى نيست، بلكه بيان شان نزول يا مصداقهاى روشن و بارز اين آيه است. جمعى از مفسران شان نزولهايى براى آيات فوق ذكر كردهاند از جمله اينكه گفتهاند: آيه وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ ... و آيه بعد از آن در باره سه نفر وارد شده كه در عصر جاهليت (تسليم غوغاى مشركان در آن محيط آلوده نشدند و) مىگفتند: "لا اله الا اللَّه"، آنها "سلمان فارسى" و "ابو ذر غفارى" و "زيد بن عمرو" و يا "سعيد بن زيد" بودند. بعضى نيز گفتهاند كه آيه أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِ ... در مورد" ابو جهل" و مانند او نازل شده است.
ترجمه به زبانهای مختلف
-
کتابی مبارک است که آن را بر تو نازل کرده ايم ، تا در آياتش بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند
-
ترجمه فولادوند
[اين] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كردهايم تا در [باره] آيات آن بينديشند، و خردمندان پند گيرند.
-
ترجمه مجتبوی
[اين قرآن] كتابى است فرخنده و با بركت كه آن را به سوى تو فرو فرستاديم تا در آيات آن بينديشند، و تا خردمندان پند گيرند.
-
ترجمه مشکینی
(اين قرآن) كتابى پرخير و بركت است كه بر تو فروفرستاديم تا آيات آن را تأمل و پىگيرى كنند (و به معارف عميق آن برسند) و براى آنكه صاحبان خردها (ى ناب) متذكر شوند
-
ترجمه بهرام پور
[اين] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرديم تا در آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند.
تفاسیر مختلف قرآن
تفسیر مجمع البيان
اين قرآن پرشكوه كه آن را بر تو فرو فرستاديم كتابى است پربركت و داراى منافع بسيار؛ هركس آن را تلاوت كند و به آن آگاهى و ايمان داشته باشد، درخواهد يافت كه خدا چه نعمت پرشكوه و گرانبهايى به او ارزانى داشته است.
لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ
اين قرآن را فرو فرستادهايم تا در آيات انسانساز آن بينديشند و از پند و اندرزهايش درس گيرند.
وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
و تا خردمندان و انديشوران كه روى سخن قرآن با آنان است به خود آيند و اندرز گيرند.
پرتوى از آيات
از آياتى كه ترجمه و تفسير آنهاگذشت دو نكته ديگر در خور بسى تعمق است:
1- دو معيار اسلامگرايى و دينباورى راستين
از اين آيات اين نكته ژرف و سازنده به روشنى دريافت مىگردد كه دادگرى راستين در همه ميدانها و صحنههاى زندگى فردى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى، دينى، هنرى، فرهنگى، اقتصادى، قضايى و... و در كنارش احترام كامل و تمام عيار به مقررات و قواعد و اساس جهانشمول حقوق طبيعى و انسانى مردم يا حقوق بشر و پايمال نساختن حق آزادى، امنيّت، برابرى، حق تفكّر و انديشه و انتخاب، حق معيشت و امنيّت شغلى و اقتصادى مردم، و به رسميت شناختن تعيين حق سرنوشت براى آنان و رعايت حق دفاع از حقوق براى ديگران، دو ملاك و معيار راستين دينباورى و ديندارى و اسلامگرايى و تقواست.
بر اين باور كسانى كه تنها به ظاهرسازى و بازى با واژه مقدس عدل و داد و يا عدالت اجتماعى بسنده مىكنند و يا در ژرفاى دل به حقوق انسانها بها نمىدهند و به سادگى همه چيز را فداى خودكامگيها و خودسريها و زورمداريهاى خود مىكنند و در اين حقكشى و بيداد، حتى از دين خدا ابزار سلطه و اختناق و خشونت و شرارت مىسازند، نه از دين خدا چيزى فهميدهاند و نه از حقوق مردم، و با روح هردو بيگانهاند حال هر عنوان و اعتبارى را مىخواهند يدك بكشند؛ آنان از هواى دل خويش پيروى مىكنند و نه قرآن و پيامبر و اميرمؤمنان كه فرمود: واشعر قلبك الرحمة للرعية والمحبة لهم واللطف بهم و لا تكونن عليهم صبعاً ضارياً تغتنم اكلهم فانّهم ضفاف امّا اخ لك فى الدّين او نظير لك فى الخلق(106)
هان اى مالك! مهر و محبت به تودههاى مردم را براى دل خويش پوششى قرار ده و قلب را جايگاه مهر آنان بساز و به آنان لطف بورز، و بسان درندهاى شكارافكن مباش كه خوردن گوشت و پوست و خون و پايمال ساختن حقوقشان را غنيمت شمارى، چرا كه مردم دو گروه هستند؛ يا در دين با تو برادرند و يا در آفرينش با تو برابر...
2- هدفدارى جهان و انسان
و درس ديگر اين آيات اين است كه درس هدفدارى مىدهد و به روشنى به خردمندان و خردورزان خاطرنشان مىسازد كه از ذرّه ذرّه كران تا كران آسمانها و زمين و از دنياى ژرف و پيچيده وجود انسان، حكمت و فرزانگى و هدفدارى و هدفمندى دريافت مىگردد و آفرينش اين پديدههاى شگرف و تفكرانگيز نشان ميدهد كه بيهودگى و بىهدفى در آفرينش راه ندارد از اين رو انسان نيز بايد از بيهودگى بپرهيزد و به حق و عدل و هدفمندى كه راه خداست گام سپارد.
تفسیر الميزان
اين قرآن كتابى است كه از جمله اوصافش اين و اين است، و اگر در اين آيه او را به" انزال" توصيف كرد، كه به نازل شدن به يك دفعه اشعار دارد، نه به" تنزيل" كه به نازل شدن تدريجى دلالت دارد، براى اين است كه تدبر و تذكر مناسبت دارد كه قرآن كريم به طور مجموع اعتبار شود، نه تكه تكه و جدا جدا.
و مقابله بين جمله" ليدبروا" با جمله" وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ" اين معنا را مىفهماند كه مراد از ضمير جمع، عموم مردم است.
و معناى آيه اين است كه: اين قرآن كتابى است كه ما آن را به سوى تو نازل كرديم، كتابى است كه خيرات و بركات بسيار براى عوام و خواص مردم دارد، تا مردم در آن تدبر نموده به همين وسيله هدايت شوند، و يا آنكه حجت بر آنان تمام شود، و نيز براى اينكه صاحبان خرد از راه استحضار حجتهاى آن و تلقى بياناتش متذكر گشته و به سوى حق هدايت شوند.
بحث روايتى [(داستان مراجعه دو طائفه متخاصم نزد داوود (عليه السلام) و ...)]
در الدر المنثور به طريقى از انس و از مجاهد و سدى و به چند طريق ديگر از ابن عباس، داستان مراجعه كردن دو طايفه متخاصم به داوود (ع) را با اختلافى كه در آن روايات هست نقل كرده است «1».
و نظير آن را قمى در تفسير خود آورده «2».
و نيز در عرائس و كتبى ديگر نقل شده، و صاحب مجمع البيان آن را خلاصه كرده كه اينك از نظر خواننده مىگذرد:
داوود (ع) بسيار نماز مىخواند، روزى عرضه داشت: بارالها ابراهيم را برمن برترى دادى و او را خليل خود كردى، موسى را برترى دادى و او را كليم خود ساختى.
خداى تعالى وحى فرستاد كه اى داوود ما آنان را امتحان كرديم، به امتحاناتى كه تا كنون از تو چنان امتحانى نكردهايم، اگر تو هم بخواهى امتيازى كسب كنى بايد به تحمل امتحان تن دردهى. عرضه داشت: مرا هم امتحان كن.
پس روزى در حينى كه در محرابش قرار داشت، كبوترى به محرابش افتاد، داوود خواست آن را بگيرد، كبوتر پرواز كرد و بر دريچه محراب نشست. داوود بدانجا رفت تا آن را بگيرد. ناگهان از آنجا نگاهش به همسر" اوريا" فرزند" حيان" افتاد كه مشغول غسل بود.
داوود عاشق او شد، و تصميم گرفت با او ازدواج كند. به همين منظور اوريا را به بعضى از جنگها روانه كرد، و به او دستور داد كه همواره بايد پيشاپيش تابوت باشى- و تابوت عبارت است از آن صندوقى كه سكينت در آن بوده- اوريا به دستور داوود عمل كرد و كشته شد.
بعد از آنكه عده آن زن سرآمد، داوود با وى ازدواج كرد، و از او داراى فرزندى به نام سليمان شد. روزى در بينى كه او در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد بر او وارد شدند، داوود وحشت كرد. گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستيم كه يكى به ديگرى ستم كرده- تا آنجا كه مىفرمايد- و ايشان اندكند.
پس يكى از آن دو به ديگرى نگاه كرد و خنديد، داوود فهميد كه اين دو متخاصم دو فرشتهاند كه خدا آنان را نزد وى روانه كرده، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بيندازند و او را به خطاى خود متوجه سازند پس داوود (ع) توبه كرد و آن قدر گريست كه از اشك چشم او گندمى آب خورد و روييد.
آن گاه صاحب مجمع البيان مىگويد- و چه خوب هم مىگويد- داستان عاشق شدن داوود سخنى است كه هيچ ترديدى در فساد و بطلان آن نيست، براى اينكه اين نه تنها با عصمت انبيا سازش ندارد، بلكه حتى با عدالت نيز منافات دارد، چطور ممكن است انبيا كه امينان خدا بر وحى او و سفرايى هستند بين او و بندگانش، متصف به صفتى باشند كه اگر يك انسان معمولى متصف بدان باشد، ديگر شهادتش پذيرفته نمىشود و حالتى داشته باشند كه به خاطر آن حالت، مردم از شنيدن سخنان ايشان و پذيرفتن آن متنفر باشند؟! «1».
مؤلف: اين داستان كه در روايات مذكور آمده از تورات گرفته شده، چيزى كه هست نقل تورات از اين هم شنيعتر و رسواتر است، معلوم مىشود آنهايى كه داستان مزبور را در روايات اسلامى داخل كردهاند، تا اندازهاى نقل تورات را- كه هم اكنون خواهيد ديد- تعديل كردهاند.
اينك خلاصه آنچه در تورات، اصحاح يازدهم و دوازدهم، از سموئيل دوم آمده:
شبانگاه بود كه داوود از تخت خود برخاست، و بر بالاى بام كاخ به قدم زدن پرداخت، از آنجا نگاهش به زنى افتاد كه داشت حمام مىكرد، و تن خود را مىشست، و زنى بسيار زيبا و خوش منظر بود.
پس كسى را فرستاد تا تحقيق حال او كند. به او گفتند: او" بتشبع" همسر" اورياى حثى" است، پس داوود رسولانى فرستاد تا زن را گرفته نزدش آوردند، و داوود با او هم بستر شد، در حالى كه زن از خون حيض پاك شده بود، پس زن به خانه خود برگشت، و از داوود حامله شده، به داوود خبر داد كه من حامله شدهام.
از سوى ديگر اوريا در آن ايام در لشكر داوود كار مىكرد و آن لشكر در كار جنگ با" بنى عمون" بودند، داوود نامهاى به" يوآب" امير لشكر خود فرستاد، و نوشت كه اوريا را نزد من روانه كن، اوريا به نزد داوود آمد، و چند روزى نزد وى ماند، داوود نامهاى ديگر به يوآب نوشته، به وسيله اوريا روانه ساخت و در آن نامه نوشت: اوريا را ماموريتهاى خطرناك بدهيد و او را تنها بگذاريد، تا كشته شود. يوآب نيز همين كار را كرد. و اوريا كشته شد و خبر كشته شدنش به داوود رسيد.
پس همين كه همسر اوريا از كشته شدن شوهرش خبردار شد، مدتى در عزاى او ماتم گرفت، و چون مدت عزادارى و نوحهسرايى تمام شد، داوود نزد او فرستاده و او را ضميمه اهل بيت خود كرد. و خلاصه همسر داوود شد، و براى او فرزندى آورد، و اما عملى كه داوود كرد در نظر رب عمل قبيحى بود.
لذا رب،" ناثان" پيغمبر را نزد داوود فرستاد. او هم آمد و به او گفت در يك شهر دو نفر مرد زندگى مىكردند يكى فقير و آن ديگرى توانگر، مرد توانگر گاو و گوسفند بسيار زياد داشت و مرد فقير به جز يك ميش كوچك نداشت، كه آن را به زحمت بزرگ كرده بود در اين بين ميهمانى براى مرد توانگر رسيد او از اينكه از گوسفند و گاو خود يكى را ذبح نموده از ميهمان پذيرايى كند دريغ ورزيد، و يك ميش مرد فقير را ذبح كرده براى ميهمان خود طعامى تهيه كرد.
داوود از شنيدن اين رفتار سخت در خشم شد، و به ناثان گفت: رب كه زنده است، چه باك از اينكه آن مرد طمعكار كشته شود، بايد اين كار را بكنيد، و به جاى يك ميشچهار ميش از گوسفندان او براى مرد فقير بگيريد، براى اينكه بر آن مرد فقير رحم نكرده و چنين معاملهاى با او كرده.
ناثان به داوود گفت: اتفاقا آن مرد خود شما هستيد، و خدا تو را عتاب مىكند و مىفرمايد: بلاء و شرى بر خانهات مسلط مىكنم و در پيش رويت همسرانت را مىگيرم، و آنان را به خويشاوندانت مىدهم، تا در حضور بنى اسرائيل و آفتاب با آنان هم بستر شوند، و اين را به كيفر آن رفتارى مىكنم كه تو با اوريا و همسرش كردى.
داوود به ناثان گفت: من از پيشگاه رب عذر اين خطا را مىخواهم. ناثان گفت:
خدا هم اين خطاى تو را از تو برداشت و ناديده گرفت و تو به كيفر آن نمىميرى، و ليكن از آنجا كه تو با اين رفتارت دشمنانى براى رب درست كردى كه همه زبان به شماتت رب مىگشايند، فرزندى كه همسر اوريا برايت زاييده خواهد مرد. پس خدا آن فرزند را مريض كرد و پس از هفت روز قبض روحش فرمود، و بعد از آن همسر اوريا سليمان را براى داوود زاييد «1».
و در كتاب عيون است كه- در باب مجلس رضا (ع) نزد مامون و مباحثهاش با ارباب ملل و مقالات- امام رضا (ع) به ابن جهم فرمود: بگو ببينم پدران شما در باره داوود چه گفتهاند؟ ابن جهم عرضه داشت: مىگويند او در محرابش مشغول نماز بود كه ابليس به صورت مرغى در برابرش ممثل شد، مرغى كه زيباتر از آن تصور نداشت. پس داوود نماز خود را شكست و برخاست تا آن مرغ را بگيرد. مرغ پريد و داوود آن را دنبال كرد، مرغ بالاى بام رفت، داوود هم به دنبالش به بام رفت، مرغ به داخل خانه اوريا فرزند حيان شد، داوود به دنبالش رفت، و ناگهان زنى زيبا ديد كه مشغول آب تنى است.
داوود عاشق زن شد، و اتفاقا همسر او يعنى اوريا را قبلا به ماموريت جنگى روانه كرده بود، پس به امير لشكر خود نوشت كه اوريا را پيشاپيش تابوت قرار بده، و او هم چنين كرد، اما به جاى اينكه كشته شود، بر مشركين غلبه كرد. و داوود از شنيدن قصه ناراحت شد، دوباره به امير لشكرش نوشت او را هم چنان جلو تابوت قرار بده! امير چنان كرد و اوريا كشته شد، و داوود با همسر وى ازدواج كرد.
راوى مىگويد:" حضرت رضا (ع) دست به پيشانى خود زد و فرمود" إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ" آيا به يكى از انبياى خدا نسبت مىدهيد كه نماز را سبك شمرده و آن را شكست، و به دنبال مرغ به خانه مردم درآمده، و به زن مردم نگاه كرده و عاشق شده، و شوهر او را متعمدا كشته است؟
ابن جهم پرسيد: يا بن رسول اللَّه پس گناه داوود در داستان دو متخاصم چه بود؟ فرمود واى بر تو خطاى داوود از اين قرار بود كه او در دل خود گمان كرد كه خدا هيچ خلقى داناتر از او نيافريده، خداى تعالى (براى تربيت او، و دور نگه داشتن او از عجب) دو فرشته نزد وى فرستاد تا از ديوار محرابش بالا روند، يكى گفت ما دو خصم هستيم، كه يكى به ديگرى ستم كرده، تو بين ما به حق داورى كن و از راه حق منحرف مشو، و ما را به راه عدل رهنمون شو.
اين آقا برادر من نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم، به من مىگويد اين يك ميش خودت را در اختيار من بگذار و اين سخن را طورى مىگويد كه مرا زبون مىكند، داوود بدون اينكه از طرف مقابل بپرسد: تو چه مىگويى؟ و يا از مدعى مطالبه شاهد كند در قضاوت عجله كرد و عليه آن طرف و به نفع صاحب يك ميش حكم كرد، و گفت: او كه از تو مىخواهد يك ميشت را هم در اختيارش بگذارى به تو ظلم كرده. خطاى داوود در همين بوده كه از رسم داورى تجاوز كرده، نه آنكه شما مىگوييد، مگر نشنيدهاى كه خداى عز و جل مىفرمايد:" يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ...".
ابن جهم عرضه داشت: يا بن رسول اللَّه پس داستان داوود با اوريا چه بوده؟ حضرت رضا (ع) فرمود: در عصر داوود حكم چنين بود كه اگر زنى شوهرش مىمرد و يا كشته مىشد، ديگر حق نداشت شوهرى ديگر اختيار كند، و اولين كسى كه خدا اين حكم را برايش برداشت و به او اجازه داد تا با زن شوهر مرده ازدواج كند، داوود (ع) بود كه با همسر اوريا بعد از كشته شدن او و گذشتن عده ازدواج كرد، و اين بر مردم آن روز گران آمد .
و در امالى صدوق به سند خود از امام صادق (ع) روايت كرده كه به علقمه فرمود: انسان نمىتواند رضايت همه مردم را به دست آورد و نيز نمىتواند زبان آنان را كنترل كند همين مردم بودند كه به داوود (ع) نسبت دادند كه: مرغى را دنبال كرد تا جايى كه نگاهش به همسر اوريا افتاد و عاشق او شد و براى رسيدن به آن زن، اوريا را به جنگ فرستاد، آن هم در پيشاپيش تابوت قرارش داد تا كشته شود، و او بتواند با همسر وى ازدواج كند ...
گفتارى در چند فصل پيرامون سرگذشت داوود (ع)
1- سرگذشت داوود (ع) در قرآن: در قرآن كريم از داستانهاى آن جناب به جز چند اشاره، چيزى نيامده، يك جا به سرگذشت جنگ او در لشكر طالوت اشاره كرده كه در آن جنگ، جالوت را به قتل رسانده و خداوند سلطنت را بعد از طالوت به او واگذار نموده و حكمتش داده و آنچه مىخواسته بدو آموخته است «1». در جاى ديگر به اين معنا اشاره فرموده كه او را خليفه خود كرد، تا در بين مردم حكم و داورى كند، و فصل الخطاب (كه همان علم داورى بين مردم است) به او آموخته «2». و در جاى ديگر به اين معنا اشاره فرموده كه خدا او و سلطنتش را تاييد نموده و كوهها و مرغان را مسخر كرد تا با او تسبيح بگويند «3». و جايى ديگر به اين معنا اشاره كرده كه آهن را براى او نرم كرد تا با آن هر چه مىخواهد و مخصوصا زره درست كند «4».
2- ذكر خير داوود (ع) در قرآن: خداى سبحان در چند مورد او را از انبيا شمرده و بر او و بر همه انبيا ثنا گفته، و نام او را بخصوص ذكر كرده و فرموده:" وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً- ما به داوود زبور داديم" «5» و نيز فرموده:" به او فضيلت و علم داديم" «6» و نيز فرموده:" به او حكمت و فصل الخطاب داديم، و او را خليفه در زمين كرديم" «7» و او را به اوصاف" اواب" و" دارنده زلفا و قرب در پيشگاه الهى" و" دارنده حسن ماب" ستوده «8».
3- آنچه از آيات استفاده مىشود: دقت در آياتى كه متعرض داستان آمدن دو متخاصم نزد داوود (ع) است بيش از اين نمىرساند كه اين داستان صحنهاى بوده كه خداى تعالى براى آزمايش داوود در عالم تمثل به وى نشان داده تا او را به تربيت الهى تربيت كند و راه و رسم داورى عادلانه را به وى بياموزد، تا در نتيجه هيچ وقت مرتكب جور در حكم نگشته و از راه عدل منحرف نگردد.
اين آن معنايى است كه از آيات اين داستان فهميده مىشود، و اما زوايدى كه در غالب روايات هست، يعنى داستان اوريا و همسرش، مطالبى است كه ساحت مقدس انبيا از آن منزه است، كه در بيان آيات و بحث روايتى مربوط به آن محصل كلام گذشت.
تفسیر نور
«مبارك» به چيزى گفته مىشود كه فايده و خير آن، رشد و فزونىِ زياد و ثابت داشته باشد. قرآن از منبع مبارك است. «تبارك الّذى» در شب مبارك نازل شده است. «فى ليلة مباركه» در مكان مبارك نازل شده «ببكة مباركا» و خودش نيز مبارك است. «كتاب... مبارك»
سيماى قرآن در اين آيه ترسيم شده است:
الف) متن آن نوشته شده است. «كتاب»
ب) از سرچشمهى وحى و علم بى نهايت الهى است. «انزلناه»
ج) گيرندهى آن شخص معصوم است. «اليك»
د) محتوايش پر بركت است. «مبارك»
ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «ليدّبروا»
و) علم و آگاهى به نكات و معارف آن، مقدّمهى حركت معنوى و قرب به خداست. «ليتذكّر»
ز) كسانى اين توفيق را خواهند داشت كه خردمند باشند. «اولواالالباب»
اهمّيت قرآن و تدّبر در آن
* كسى كه در آيات قرآن تدبّر نكند سزاوار تحقير الهى است. «أفلا يتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها»
* عالم ربانى كسى است كه سروكارش با تحصيل و تدريس قرآن باشد. «... كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون» * كتاب آسمانى را بايد با جدّيت گرفت. «خذ الكتاب بقوّة» * كسانى كه قرآن را مهجور كردند، در قيامت مورد شكايت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله قرار مىگيرند. «و قال الرسول يا ربّ ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا»
* امام سجّاد عليه السلام فرمود: اگر قرآن داشته باشم و تنها باشم احساس غربت نمىكنم. «لو مات من بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معى»
* حضرت على عليه السلام فرمود: قرآن دريايى است كه هيچ كس به قعر آن نمىرسد. «بحراً لا يدرك قعره»
* امام خمينى قدس سره به شدّت تأسّف مىخورد كه چرا تمام عمر خود را صرف تدّبر در قرآن نكرده است، همان گونه كه مرحوم ملاّصدرا در تفسير سورهى واقعه اين تأسّف را دارد.
1- قرآن، مبارك است. (تلاوت، تدّبر، تاريخ، استدلال، داستان، الگوهاى، معارف، اخبار غيبى، تشبيهات، اوامر و نواهى آن، همه و همه پر از راز و رمز است). «كتاب... مبارك»
2- گرچه قرآن، مبارك است، امّا براى تدبّر است، نه فقط تبرّك جستن به ظاهر آن. (براى حفظ منزل، مسافر و عروس از خطرات) «كتاب... مبارك ليدبّروا»
3- تدّبر در قرآن مقدّمهى تذكّر است وگرنه چه بسا انسان اسرار و لطايف علمى قرآن را درك كند ولى مايهى غرورش شود. «يدّبّروا - يتذكّر»
4- تدّبر بايد در همهى آيات قرآن باشد نه تنها در آيات الاحكام. «ليدّبروا آياته»
5- شرط تدبّر و بهرهگيرى و پندپذيرى، عقل و خرد است. «ليدّبروا... و ليتذكّر اولواالالباب»
6- كسانى كه از قرآن متذكّر نمىشوند، بىخردند. «ليتذكّر اولواالالباب»
7- قرآن، مطابق عقل و خرد است، لذا اهل خرد با تدبّر در آن به احكام و رموزش پىمىبرند. «ليتذكّر اولوا الالباب» (در قرآن، امرى مخالف عقل يافت نمىشود)
8- معارف قرآن پايان ناپذير است. اين كه به همه دستور تدبّر مىدهد نشان آن است كه هر كس تدبّر كند به نكتهى تازهاى مىرسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همهى اسرار قرآن را فهميده باشند، تدّبر ما لغو است. «ليدبّروا آياته»
تفسیر نمونه
حكم به عدالت كن و از هواى نفس پيروى منما!
به دنبال داستان داود، و به عنوان آخرين سخن ، وى را مخاطب ساخته و ضمن بيان مقام والاى او وظائف و مسئوليتهاى سنگين وى را با لحنى قاطع و تعبيراتى پر معنا شرح داده مى فرمايد: اى داود ما تو را خليفه (و نماينده خود) در زمين قرار داديم لذا در ميان مردم به حق حكم كن ، و از هواى نفس پيروى منما كه تو را از راه خدا منحرف مى سازد، كسانى كه از راه خداوند گمراه شوند عذاب شديدى به خاطر فراموش كردن روز حساب دارند (يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوى فيضلك عن سبيل الله ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب ).
محتواى اين آيه كه از مقام والاى داود و وظيفه مهم او سخن مى گويد نشان مى دهد كه افسانه هاى دروغينى كه درباره ازدواج او با همسر اوريا به هم بافته اند تا چه اندازه بى پايه است .
چگونه ممكن است خداوند به كسى كه نسبت به نواميس مؤ منان و ياران خود چشم خيانت دوخته و دستش به خون بى گناهان آلوده است خلافت روى زمين دهد، و مقام قضاوت را به طور مطلق به او بسپارد؟!
اين آيه از پنج جمله كه هر كدام حقيقتى را دنبال مى كند تشكيل يافته :
نخست مقام خلافت داود در زمين است ، آيا منظور جانشينى انبياى پيشين است يا خلافت الهى ؟ معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، و با آيه 30 سوره بقره سازگارتر است ((و اذقال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة )): به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت من در روى زمين خليفه اى قرار دهم .
البته خلافت به معنى واقعى كلمه در مورد خداوند معنى ندارد زيرا تنها در مورد كسانى كه وفات يا غيبت دارند صحيح است ، بلكه منظور از آن نمايندگى او است در ميان بندگان ، و اجراى اوامر و فرمانهاى او در زمين .
اين جمله نشان مى دهد كه حكومت در زمين بايد از حكومت الهى نشاءت گيرد و هر حكومتى از غير اين طريق باشد حكومتى است ظالمانه و غاصبانه .
فعالیتهای قرآنی